همین .
۱۳۹۰ اسفند ۱۲, جمعه
پس کی سید محمد خاتمی !؟ پس کی سید محمئ خاتمی !؟ پس کی سید محمد خاتمی !؟
روز روزی بود عادی و بی استرس ، مطمئن از عدم مشارکت مردم در عوالم خود سر میکردم و کتابی میخواندم و زیر چشمی تلویزیون را می پائیدم ، آغا آمد و رای داد و حرف هایی زد و گفت رای دادن مثل نماز اول وقته هر چی زودتر رای بدین بهتره هر چی فکر کردم نفهمیدم چی میگه گفتم برو حالت اصلا خوب نیست امروز خودتم میدونی هیچکی رای نمیده و در دل به او خندیم ، گفتم برو آقا جان روز خوبمون و خراب نکن . دوری تو کانال های خارجی میزدم و دوباره برگشتم رو کانال های جمهوری اسلامی که دیدیم آقا رفسنجانی اومدن رای بدن ، دلم براش سوخت گفتم ببین این بیچاره دیگه بیچاره ترینه از اینجا رونده از اونجا مونده یه حرف هایی زد راستش اصلا گوش ندادم ، دوباره سرم تو کتابم بود که دیدم مجری داره میگه میریم به جماران برای ثبت رای دادن نوه امام ، تو دلم گفتم خوب بالاخره نوه امام مقواییه دیگه باید بره رای بده ولی حالا این کی هست که رای بده یا نده برای ما فرقی بکنه ، مشغول کتاب خوندن شدم . دلم طاقت نیاورد گفتم برم یک دوری بزنم تو شهر اکثر حوزه ها خالی و خلوت البته در بعضی مناطق مثل شهرک محلاتی یا پاسداران که اکثرا حکومتی ها هستند بعضا شعبه هایی با صف های چند هشت ده نفر هم قابل رسد بود ولی در مناطق بالای شهر شاید هر نیم ساعت یک نفر هم داخل شعبه نمیرفت دلم قرص شد برگشتم سمت منزل . تو راه یکی از دوستان زنگ زد گفت خاتمی رای داده خاتمی رای داده گفتم دروغه محضه بشنو و باور نکن . تلفن و که قطع کرد به تکاپو افتادم چند تا تماس خبر های ضد و نقیض رسیدم خونه برادرم گفت رای داد خاتمی گفتم دروغه گفت بی بی سی اعلام کرده موثقه . دنیا دور سرم چرخید و مثل پتم خورد وسط سرم . خاتمی چه کردی با ما خاتمی عزیز .
سید ما با عشق امدیم ما خرداد هفتاد وشش با دل آمدیم و به تو رای دادیم اما تو کی دلت با ما بود سید خندان ؟ کی ؟ هجده تیر بود و فریاد میزدیم خاتمی حمایت حمایت ولی خبری از حمایت تو نبود میدانیم تو هم تلاش هایی کردی ولی منظور ما از حمایت استعفا بود نه آنکه وقتی زورت نرسید کنار باستی و قصالی کردن ما را تماشا کنی یا حداکثرپشتت را به ما بکنی ، بعدا گفتند ما تند رفته بودیم ما زیاده خواهی کرده بودیم گفتیم حتما همین طور است . سال هشتاد شد و تو باز آمدی و ما هم آمدیم وقتی آمدی گفتیم حتما میتواند که آمده است ما هم دلمان را به لب خندانت دادیم و دوباره مثل کوه پشتت ایستادیم ولی اینار چه کردی ؟ کار با جایی رسید که شروطی گذاشتی و گفتی اگر نشود استعفا میدهم خوشمان آمد و در دل بر تو احسنت فرستادیم در بزنگاهی که باید استعفا میدادی و جواب اعتماد ما را میدادی ماندی و آتشمان زدی ، گفتی برگزار نمیکنم ، انتخابات مجلس را با اینهمه رد صلاحیت برگزار نمیکنم حکومت را که نمدانم ولی ما فقط در دلمان خندیدم و در نهایت گفتی تدارکات چی بیش نبودی ! گفتیم چرا اینجور کرد خاتمی گفتند خاتمی نمی خواست قهرمان شود ، خاتمی صلاح مملکت را دید ، شما متوجه نمی شوید ولی ما با خود اندیشه کردیم خاتمی عزیز شاید تو ، این تو بودی که پست ریاست جمهوری و بیست میلیون رای را کردی در حد تدارکات چی . تو رفتی و ما با زمین و زمان قهر کردیم تو رفتی و برایمان ارمغانی گذاشتی به یادگار که تاریخ این مملکت ننگین ترین روزهایش را سپری کرد ولی حداقل به ما نشان داد پست ریاست جمهوری در حد تدارکات چی نیست ! نشان داد بدون بیست میلیون رای هم میتوان ایستاد بر سر مواضع هر چند مزخرف و مسخره و پافشاری کرد و حرف را به کرسی نشاند ولی مرد عمل میخواهد .
چرخ زمانه گذشت و تو باز شروطی گذاشتی دلمان لرزید از همان قدیم که دل خوشی از شرط و شروطط نداشتیم و ما اینار پخته تر از قبل گفتیم آیا اینبار دیگر میماند بر شروطش ؟ ولی در دل گفتیم اصلا مگر قرار است رای بدهیم که شروطی تعیین شده است ؟ مردد بودیم و دو دل منتظر خبری از میر بزرگمان ، خبر آمد واضح و روشن ، عدم مشارکت در انتخابات .خیالمان راحت شد با خود گفتیم آن شال سبز را تو به گردن میر بزرگ ما انداختی پس تو هم در کنارش هستی . مگر تو نشنیده بودی خبر را ؟ خاتمی خاتمی عزیز ما دیگر جوان تیر هفتاد و هشت نیستیم ما بزرگ مردانی مثل میر حسین موسوی را دیده ایم که پای مواضع خود مثل کوه ایستاده اند ما کوتوله هایی همچون احمدی نژاد را دیده ایم که برای خواسته بر حق یا غیر حق خود ایستاده اند و یک تدارکات چی نبوده اند حتی با وجود آنکه میدانند با تقلب انتخاب شده اند و پایگاه مردمی ندارند .
خاتمی خاتمی عزیز شاید دیگر دیر شده باشد ، شاید هر سیاست مدار دیگری بود با یکی از این اشتباه ها برای همیشه از دل های ما میرفت ولی نمیدانم سر تو در چه بود که ما تا آخرین لحظه امیدمان به تو بود . خاتمی عزیز شاید دیگر وقتی برای جبران نباشد ولی پس کی میخواستی قهرمان ما باشی ؟ پس کی میخواستی جواب اعتماد ما را بدهی ؟ شاید تو اصلا برای قهرمان شدن ساخته نشده ای شاید تو اصلا اشتباهی اینجا بودی شاید تو باید در همان کتابخانه ملی میماندی و کتابت را میخواندی ، خاتمی عزیز برو و بگذار در خلوت خود بمانیم خواهش میکنم دیگر شروطی نگذار دیگر حرفی نزن و دیگر کاری نکن چون دیگر حتی اگر مورد تایید حکومت هم باشی در دل های ما جایی نداری ! خاتمی عزیز اینقدر به فکر مصلحت اندیشی بودی که دل های ما از یادت رفت ، دلمان بدجوری تنگ است . تنگ میر بزرگمان تنگ مردی که گفت من همان موسویم و تا به امروز نشان داده است همان موسوی است .
سید ما با عشق امدیم ما خرداد هفتاد وشش با دل آمدیم و به تو رای دادیم اما تو کی دلت با ما بود سید خندان ؟ کی ؟ هجده تیر بود و فریاد میزدیم خاتمی حمایت حمایت ولی خبری از حمایت تو نبود میدانیم تو هم تلاش هایی کردی ولی منظور ما از حمایت استعفا بود نه آنکه وقتی زورت نرسید کنار باستی و قصالی کردن ما را تماشا کنی یا حداکثرپشتت را به ما بکنی ، بعدا گفتند ما تند رفته بودیم ما زیاده خواهی کرده بودیم گفتیم حتما همین طور است . سال هشتاد شد و تو باز آمدی و ما هم آمدیم وقتی آمدی گفتیم حتما میتواند که آمده است ما هم دلمان را به لب خندانت دادیم و دوباره مثل کوه پشتت ایستادیم ولی اینار چه کردی ؟ کار با جایی رسید که شروطی گذاشتی و گفتی اگر نشود استعفا میدهم خوشمان آمد و در دل بر تو احسنت فرستادیم در بزنگاهی که باید استعفا میدادی و جواب اعتماد ما را میدادی ماندی و آتشمان زدی ، گفتی برگزار نمیکنم ، انتخابات مجلس را با اینهمه رد صلاحیت برگزار نمیکنم حکومت را که نمدانم ولی ما فقط در دلمان خندیدم و در نهایت گفتی تدارکات چی بیش نبودی ! گفتیم چرا اینجور کرد خاتمی گفتند خاتمی نمی خواست قهرمان شود ، خاتمی صلاح مملکت را دید ، شما متوجه نمی شوید ولی ما با خود اندیشه کردیم خاتمی عزیز شاید تو ، این تو بودی که پست ریاست جمهوری و بیست میلیون رای را کردی در حد تدارکات چی . تو رفتی و ما با زمین و زمان قهر کردیم تو رفتی و برایمان ارمغانی گذاشتی به یادگار که تاریخ این مملکت ننگین ترین روزهایش را سپری کرد ولی حداقل به ما نشان داد پست ریاست جمهوری در حد تدارکات چی نیست ! نشان داد بدون بیست میلیون رای هم میتوان ایستاد بر سر مواضع هر چند مزخرف و مسخره و پافشاری کرد و حرف را به کرسی نشاند ولی مرد عمل میخواهد .
چرخ زمانه گذشت و تو باز شروطی گذاشتی دلمان لرزید از همان قدیم که دل خوشی از شرط و شروطط نداشتیم و ما اینار پخته تر از قبل گفتیم آیا اینبار دیگر میماند بر شروطش ؟ ولی در دل گفتیم اصلا مگر قرار است رای بدهیم که شروطی تعیین شده است ؟ مردد بودیم و دو دل منتظر خبری از میر بزرگمان ، خبر آمد واضح و روشن ، عدم مشارکت در انتخابات .خیالمان راحت شد با خود گفتیم آن شال سبز را تو به گردن میر بزرگ ما انداختی پس تو هم در کنارش هستی . مگر تو نشنیده بودی خبر را ؟ خاتمی خاتمی عزیز ما دیگر جوان تیر هفتاد و هشت نیستیم ما بزرگ مردانی مثل میر حسین موسوی را دیده ایم که پای مواضع خود مثل کوه ایستاده اند ما کوتوله هایی همچون احمدی نژاد را دیده ایم که برای خواسته بر حق یا غیر حق خود ایستاده اند و یک تدارکات چی نبوده اند حتی با وجود آنکه میدانند با تقلب انتخاب شده اند و پایگاه مردمی ندارند .
خاتمی خاتمی عزیز شاید دیگر دیر شده باشد ، شاید هر سیاست مدار دیگری بود با یکی از این اشتباه ها برای همیشه از دل های ما میرفت ولی نمیدانم سر تو در چه بود که ما تا آخرین لحظه امیدمان به تو بود . خاتمی عزیز شاید دیگر وقتی برای جبران نباشد ولی پس کی میخواستی قهرمان ما باشی ؟ پس کی میخواستی جواب اعتماد ما را بدهی ؟ شاید تو اصلا برای قهرمان شدن ساخته نشده ای شاید تو اصلا اشتباهی اینجا بودی شاید تو باید در همان کتابخانه ملی میماندی و کتابت را میخواندی ، خاتمی عزیز برو و بگذار در خلوت خود بمانیم خواهش میکنم دیگر شروطی نگذار دیگر حرفی نزن و دیگر کاری نکن چون دیگر حتی اگر مورد تایید حکومت هم باشی در دل های ما جایی نداری ! خاتمی عزیز اینقدر به فکر مصلحت اندیشی بودی که دل های ما از یادت رفت ، دلمان بدجوری تنگ است . تنگ میر بزرگمان تنگ مردی که گفت من همان موسویم و تا به امروز نشان داده است همان موسوی است .
۱۳۹۰ بهمن ۱۲, چهارشنبه
ستاد برگزاری انتخابات مجلس اعلام کرد :
به کوری چشم دوشمنان نظام وانقلاب و مستکبرین جهان از هم اکنون کلیه صندوق های رای پر از رای می باشد و دیگر نیازی به حضور ملت غیور و همیشه در صحنه ایران برای حضور در انتخابات نمی باشد .
اشتراک در:
پستها (Atom)