ابتدا باید بر این پرسش پاسخ دهیم که آیا اصلا اسلام ادعای حکومت دارد یا نه ، که اگر جواب منفی بود دیگر ادامه بحث لزومی ندارد ولی در صورتی که جواب اسلام مثبت بوده و ادعای حکومت داری میکند باید به پرسش دوم که همانا داشتن یا نداشتن قابلیت حکومت داری است پاسخ دهیم . بدیهی است منظور از داشتن قابلیت برای حاکمیت بر جامعه داشتن قوانینی کامل در تمامی زمینه های سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی است که با اجرای این قوانین جامعه به بهترین سمت ممکن حرکت می کند و رضایت اکثریت تامین شود .
بدیهی است که پاسخ اسلام به پرسش اول مثبت است و به صورت تیتر وار دلایل این ادعا به شرح ذیل می باشد :
1 - ماهیت قوانین اسلام:نگاهی اجمالی به احکام و قوانین اسلامی حاکی از آن است که ماهیت این احکام به گونهای است که اجرا و اعمال آنها تنها در سایهی ایجاد حکومت میسّر خواهد بود. به تعبیر خمینی در میان حدود 57، 58 کتاب فقهی، تنها 7، 8 تای آنها مربوط به مسائل عبادی صرف است و بقیه آنها در حوزه مسایل سیاسی، اجتماعی، قضائی و... است.
2 - سیرهی عملی پیشوایان اسلام:پیامبر اسلام به عنوان اسوه و الگو، در دوران حیات خود، همزمان با فراهم شدن امکانات تشکیل حکومت اقدام به تشکیل آن کرد. پس از رحلت آن حضرت نیز هیچ کس در ضروری بودن حکومت شک نداشت. آن چه که مورد اختلاف و بحث آنان بود این مسأله بود که چه کسی حاکم باشد.
3 - آیات:در قرآن کریم آیات زیادی وجود دارد که معیارها و صفاتی را برای حاکمان و متصدّیان امور جامعه ذکر مینماید. مسلماً در این قبیل آیات اصل ضرورت حکومت، امری بدیهی فرض شده که به بیان خصوصیات حاکم پرداخته است. برخی از این آیات عبارتند از: «قال احبطنی علی خزائن الارض انّی حفیظ علیم» یوسف، آیهی 55).
«یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس بالحق ؛ ای داود، ما تو را خلیفه در زمین قرار دادیم، پس در میان مردم به حق داوری کن» (ص، آیهی 26).
«فهزموهم باذنالله و قتل داود جالوت و آتاه الله الملک و الحکمة و علّمه مما یشاء و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض، و لکن الله ذو فضل علی العالمین» (بقره، آیهی 251).
4 - روایات:در مورد ضرورت حکومت، علاوه بر روایتی که از امام علی در پاسخ به خوارج گذشت، روایات متعددی دیگر وجود دارد که برخی از آنها عبارتند از:
یکم:پیامبر اسلام میفرماید:«الامام الجائر خیرٌ من الفتنه ؛ امام جایر بهتر از فتنه و آشوب و هرج و مرج است» (شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج 2، ص 103).
دوم:امام علی میفرماید:«وال ظلومٍ غشوم خیرٌ من فتنه تدوم ؛ زمامدار ظالم و ستمگر بهتر است از فتنه و هرج و مرجی که پیوسته در جامعه وجود داشته باشد»(پیام قرآن، آیةالله مکارم شیرازی، ج 10، ص 29).
دوم:امام علی میفرماید:«وال ظلومٍ غشوم خیرٌ من فتنه تدوم ؛ زمامدار ظالم و ستمگر بهتر است از فتنه و هرج و مرجی که پیوسته در جامعه وجود داشته باشد»(پیام قرآن، آیةالله مکارم شیرازی، ج 10، ص 29).
این دلایل و شاید یکی دو دلیل دیگر دلایلی است که علمای اسلام ( متخصین اسلام ) همگی بر آن اجماع نظر دارند و شهادت میدهند اسلام ادعای حکومت دارد و به نوعی بر هر انسان مسلمان واجب است برای محقق شدن حکومت اسلامی تمام تلاش خود را به خرج دهد زیرا اجرای بی کم و کسر قوانین اسلامی در گروی حکومت اسلامی است . همانطور که اجرای بی کم و کیف قوانین مارکسیسم فقط در حکومت کمونیستی امکان پذیر است . ( به تعبیر ساده )
پاسخ به پرسش اول همانطور که از ابتدا پیدا بود انقدر ها دشوار نبود اما مناقشه اصلی در سوال دوم که همانا پرسش اصلی می باشد بر قرار است .
اولین پرسش این است که سنگ محک برای پاسخ به این پرسش چیست ؟
همانطور که برای پاسخ به این پرسش در مورد نظریه مارکس و مارکسیسم هیچ معیاری مناسب تر از جامعه شوروی سابق با حاکمیت نظام کمونیست مبتنی بر نظریات مارکسیسم نیست ، بنظر می رسد در مورد اسلام هیچ معیاری مناسب تر از جامعه فعلی ایران با حاکمیت نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر نظریات اسلام نیست .
اگر این سوال از یک اسلام شناس داخل حکومت و موافق حکومت پرسیده شود وضعیت خیلی خراب است زیراجوابش مثبت خواهد بود و قطعا مدعی خواهد بود اسلام قابلیت اداره جامعه و حرکت دادن آن بسوی تعالی را دارا می باشد و اصلا برای همین است و لا غیر و دلیلش برای اثبات این مدعا جمهوری اسلامی ایران است که با الگو قرار دادن قوانین اسلام در تمامی زمینه ها ، تمام قله های ترقی و پیشرفت را پشت سر گذاشته و در تمام زمینه های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی پرچمدار بی چون چرای جهان است و سودای مدیریت جهانی دارد .
اگر این سوال از یک متخصص اسلام شناس خارج از حکومت و مخالف حکومت پرسیده شود وضعیت بهتر خواهد بود . جوابش مثبت خواهد بود ولی هرگز نه تنها جمهوری اسلامی را برای اثبات این مدعا مثال نمی زند بلکه به نوعی با گفتن اینکه اسلام در جمهوری اسلامی مظلوم واقع شده است و هرگز قوانین اسلامی مطابق با آنچه امر شده اجرا نشده است سعی در جدا کردن جامعه ساخته شده توسط اسلام بعد از سی سال حکومت داری اسلامی با اسلام دارد . و می کوشد این ادعا را مطرح نماید که قوانین اسلام واقعی چیزی غیر از آنچه حاکمان جمهوری اسلامی اجرا میکنند می باشد .
آیا می توان اجازه چنین ادعایی را به او داد ؟
هنوز کم نیستن طرفداران نظریه مارکس که بر درستی آن در تمامی زمینه ها پافشاری میکنند و مدعی هستند علت عقیم ماندن این نظریات در شوروی سابق وفادار نبودن مجریان آن به نظریات مارکس بوده است ولی مگر دیکته ننوشته غلط دارد ؟
مگر میشود امروز نظریات مارکس را بدون آنچه بر شوروی سابق گذشت نقد و بررسی کرد ؟
بنظر در مورد اسلام و ادعای توانایی برای ایجاد حکومت اسلامی و سوق جامعه به سمت تعالی همین امر صادق می باشد و هرگز نمی توان این ادعای اسلام را بدون در نظر گرفتن انچه در این بیش از سه دهه برای جامعه ایران گذشته بررسی کرد .
اگر این سوال از یک متخصص غیر مسلمان خارج از حکومت پرسیده شود باز هم وضعیت بهتر خواهد شد .
زیرا او با بررسی شرایط فعلی ایران بعد از بیش از سه دهه حاکمیت اسلام و جاری و ساری شدن قوانین اسلامی و عقب ماندگی در تمامی زمینه های اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی ، حکم بر عدم توانایی عملی اسلام و قوانین آن برای سوق دادن جامعه بشریت به سمت تعالی می شود .
بدیهی است اگر از او بخواهیم ادعای اسلام را بدون در نظر گرفتن این سه دهه و فقط بر اساس تئوریک بررسی کند مقوله به موارد بسیاری برای اینکه قانع شود اسلام این توانایی را ندارد بر می خورد .
عدم برنامه برای نظام اقتصادی جامعه .
قوانین قضایی قرون وسطایی برای اجرای عدالت در جامعه .
خشونت در تمامی مسائل .
عدم اعتقاد به حقوق بشر .
نقض حقوق زنان .
نداشتن ساز و کار مناسب برای انتخاب حاکم .
و.................

