۱۳۹۰ تیر ۷, سه‌شنبه

اسلام قابلیت حکومت داری ندارد یا بد فهمی و بد اجرا شدن آن مسبب این وضعیت است ؟


ابتدا باید بر این پرسش پاسخ دهیم که آیا اصلا اسلام ادعای حکومت دارد یا نه ، که اگر جواب منفی بود دیگر ادامه بحث لزومی ندارد ولی در صورتی که جواب اسلام مثبت بوده و ادعای حکومت داری میکند باید به پرسش دوم که همانا داشتن یا نداشتن قابلیت حکومت داری است پاسخ دهیم . بدیهی است منظور از داشتن قابلیت برای حاکمیت بر جامعه داشتن قوانینی کامل در تمامی زمینه های سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی  است که با اجرای این قوانین جامعه به بهترین سمت ممکن حرکت می کند و رضایت اکثریت تامین شود .


بدیهی است که پاسخ اسلام به پرسش اول مثبت است و به صورت تیتر وار دلایل این ادعا به شرح ذیل می باشد :

1 -  ماهیت قوانین اسلام:نگاهی اجمالی به احکام و قوانین اسلامی حاکی از آن است که ماهیت این احکام به گونه‏ای است که اجرا و اعمال آن‏ها تنها در سایه‏ی ایجاد حکومت میسّر خواهد بود. به تعبیر  خمینی در میان حدود 57، 58 کتاب فقهی، تنها 7، 8 تای آن‏ها مربوط به مسائل عبادی صرف است و بقیه آن‏ها در حوزه مسایل سیاسی، اجتماعی، قضائی و... است.

2 - سیره‏ی عملی پیشوایان اسلام:پیامبر اسلام به عنوان اسوه و الگو، در دوران حیات خود، همزمان با فراهم شدن امکانات تشکیل حکومت اقدام به تشکیل آن کرد. پس از رحلت آن حضرت نیز هیچ کس در ضروری بودن حکومت شک نداشت. آن چه که مورد اختلاف و بحث آنان بود این مسأله بود که چه کسی حاکم باشد.

3 -  آیات:در قرآن کریم آیات زیادی وجود دارد که معیارها و صفاتی را برای حاکمان و متصدّیان امور جامعه ذکر می‏نماید. مسلماً در این قبیل آیات اصل ضرورت حکومت، امری بدیهی فرض شده که به بیان خصوصیات حاکم پرداخته است. برخی از این آیات عبارتند از: «قال احبطنی علی خزائن الارض انّی حفیظ علیم» یوسف، آیه‏ی 55).
«یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس بالحق ؛ ای داود، ما تو را خلیفه در زمین قرار دادیم، پس در میان مردم به حق داوری کن» (ص، آیه‏ی 26).
«فهزموهم باذن‏الله و قتل داود جالوت و آتاه الله الملک و الحکمة و علّمه مما یشاء و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض، و لکن الله ذو فضل علی العالمین» (بقره، آیه‏ی 251).

4 - روایات:در مورد ضرورت حکومت، علاوه بر روایتی که از امام علی در پاسخ به خوارج گذشت، روایات متعددی دیگر وجود دارد که برخی از آن‏ها عبارتند از:
یکم:پیامبر اسلام می‏فرماید:«الامام الجائر خیرٌ من الفتنه ؛ امام جایر بهتر از فتنه و آشوب و هرج و مرج است» (شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج 2، ص 103).
دوم:امام علی می‏فرماید:«وال ظلومٍ غشوم خیرٌ من فتنه تدوم ؛ زمامدار ظالم و ستمگر بهتر است از فتنه و هرج و مرجی که پیوسته در جامعه وجود داشته باشد»(پیام قرآن، آیة‏الله مکارم شیرازی، ج 10، ص 29).

این دلایل و شاید یکی دو دلیل دیگر دلایلی است که علمای اسلام ( متخصین اسلام ) همگی بر آن اجماع نظر دارند و شهادت میدهند اسلام ادعای حکومت دارد و به نوعی بر هر انسان مسلمان واجب است برای محقق شدن حکومت اسلامی تمام تلاش خود را به خرج دهد زیرا اجرای بی کم و کسر قوانین اسلامی در گروی حکومت اسلامی است . همانطور که اجرای بی کم و کیف قوانین مارکسیسم فقط در حکومت کمونیستی امکان پذیر است . ( به تعبیر ساده )

پاسخ به پرسش اول همانطور که از ابتدا پیدا بود انقدر ها دشوار نبود اما مناقشه اصلی در سوال دوم که همانا پرسش اصلی می باشد بر قرار است .

اولین پرسش این است که سنگ محک برای پاسخ به این پرسش چیست ؟

همانطور که برای پاسخ به این پرسش در مورد نظریه مارکس و مارکسیسم هیچ معیاری مناسب تر از جامعه شوروی سابق با حاکمیت نظام  کمونیست مبتنی بر نظریات مارکسیسم نیست ، بنظر می رسد در مورد اسلام هیچ معیاری مناسب تر از جامعه فعلی ایران با حاکمیت نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر نظریات اسلام نیست .

اگر این سوال از یک اسلام شناس داخل حکومت و موافق حکومت پرسیده شود  وضعیت خیلی خراب است زیراجوابش مثبت خواهد بود  و قطعا مدعی خواهد بود اسلام قابلیت اداره جامعه و حرکت دادن آن بسوی تعالی را دارا می باشد و اصلا برای همین است و لا غیر و دلیلش برای اثبات این مدعا جمهوری اسلامی ایران است که با الگو قرار دادن قوانین اسلام در تمامی زمینه ها ، تمام قله های ترقی و پیشرفت را پشت سر گذاشته و در تمام زمینه های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی پرچمدار بی چون چرای جهان است و سودای مدیریت جهانی دارد

 اگر این سوال از یک متخصص اسلام شناس خارج از حکومت و مخالف حکومت پرسیده شود وضعیت بهتر خواهد بود .  جوابش مثبت خواهد بود ولی هرگز نه تنها جمهوری اسلامی را برای اثبات این مدعا مثال نمی زند بلکه به نوعی با گفتن اینکه اسلام در جمهوری اسلامی مظلوم واقع شده است و هرگز قوانین اسلامی مطابق با آنچه امر شده اجرا نشده است سعی در جدا کردن جامعه ساخته شده توسط اسلام بعد از سی سال حکومت داری اسلامی با اسلام دارد . و می کوشد این ادعا را مطرح نماید که قوانین اسلام واقعی چیزی غیر از آنچه حاکمان جمهوری اسلامی اجرا  میکنند می باشد
آیا می توان اجازه چنین ادعایی را به او داد ؟
هنوز کم نیستن طرفداران نظریه مارکس که بر درستی آن در تمامی زمینه ها پافشاری میکنند و مدعی هستند علت عقیم ماندن این نظریات در شوروی سابق وفادار نبودن مجریان آن به نظریات مارکس بوده است ولی مگر دیکته ننوشته غلط دارد ؟
مگر میشود امروز نظریات مارکس را بدون آنچه بر شوروی سابق گذشت نقد و بررسی کرد ؟
بنظر در مورد اسلام و ادعای توانایی برای ایجاد حکومت اسلامی و سوق جامعه به سمت تعالی همین امر صادق می باشد و هرگز نمی توان این ادعای اسلام را بدون در نظر گرفتن انچه در این بیش از سه دهه برای جامعه ایران گذشته بررسی کرد .

اگر این سوال از یک متخصص غیر مسلمان خارج از حکومت پرسیده شود باز هم وضعیت بهتر خواهد شد .
زیرا او  با بررسی شرایط  فعلی ایران بعد از بیش از سه دهه حاکمیت اسلام و جاری و ساری شدن قوانین اسلامی و عقب ماندگی در تمامی زمینه های اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی ، حکم بر عدم توانایی عملی  اسلام و قوانین آن برای سوق دادن جامعه بشریت به سمت تعالی می شود
بدیهی است اگر از او بخواهیم ادعای اسلام را بدون در نظر گرفتن این سه دهه و فقط بر اساس تئوریک بررسی کند مقوله به موارد بسیاری برای اینکه قانع شود اسلام این توانایی را ندارد بر می خورد
عدم برنامه برای نظام اقتصادی جامعه .
قوانین قضایی قرون وسطایی برای اجرای عدالت در جامعه .
خشونت در تمامی مسائل
عدم اعتقاد به حقوق بشر .
نقض حقوق زنان .
نداشتن ساز و کار مناسب برای انتخاب حاکم .
و.................



۱۳۹۰ تیر ۵, یکشنبه

من هم اعتصاب غذا میکنم !

من به عنوان یک انسان به عنوان یک ایرانی کوچکترین کاری که از دستم بر می آید اعلام اعتصاب غذا در حمایت از زندانیان در بند زندانهای اوین و رجایی شهر و زندانیان کرد غیور می باشد .
من از تاریخ پنجم تیر نود در صفحه فیس بوکم و در بالاترین اعلام میکنم که تا زمانی که این عزیزان در اعتصاب غذا هستن من نیز به اعتصاب خود ادامه میدهم .
بدیهی است  تا وقتی بیشمار نفر اعلام اعتصاب غذای خود را در فیس بوک یا بالاترین اعلام ندارند این صدا به گوش کسی نمی رسد .
یه دست صدا نداره .

۱۳۹۰ تیر ۴, شنبه

چرا بجای همسو شدن با این اعتصاب کننده های غذا ، از آنها می خواهیم همچون ما بی تفاوت باشند !



هاله سحابی دختر عزت الله سحابی در مراسم خاکسپاری پدر به علت ضرب و شتم جان باخت !
خبر تکان دهنده بود ، همه به صرافت افتادن ، صحبت از تجمع جلوی درب منزل تا برگزاری مراسم با شکوه سر دادن شعار بالای پشت بام ها بود ولی در عمل هیچ .


هدی صابر و امیرخسرو دلیرثانی بخاطر اعتراض به مرگ هاله سحابی اعتصاب غذای نامحدود کردن .
تنها اقدام عملی در راستای مرگ هاله سحابی .


هدی صابربعلت اعتصاب غذا در گذشت !
دوباره خبری فاجعه بار ، چند نفر در طول تاریخ بخاطر اعتصاب غذا جان باختن ! چند جنبش فقط بخاطر اعتصاب غذا شکل و رنگ تازه ای گرفته است ؟  و نه بخاطر مرگ اعتصاب کننده .


دوباره هجمه ای از سر و صدا شیون و ناله وفقان البته فقط در فضای مجازی و بدون اقدامی عملی .
اعتراض به حکومت ، تهدید حکومت ، خط ئ نشان کشیدن برای حکومت ولی فقط در فضای مجازی .
 حتی مراسمی آبرومند برایش برگزار نشد ! که شاید هرگز نتوان مراسمی در حد آبروی هدی صابر برگزار کرد .


نامه دوستانش از زندان برای شهادت به کشته شدن هدی صابربه دست رژیم ، برای عدم رسیدگی به وضعیت او ، شهادت برای پایمال نشدن خون هدی صابر ، شهادت مردانی که خود شاهدانی هستند برای خون هایی که ریخته شده ، ظلم هایی که رفته و قانونی که هرگز اجرا نشده است و حق هایی که نا حق شده .


من و تو بی تفاوت به آنچه گذشته در انتظار فردایی شاید بهتر !


اعتصاب غذای نامحدود دوازده تن از همراهان هدی صابر در بند 350 اوین برای اعتراض به مرگ هدی صابر .
اینبار هم از شکستن در زندان ها تا فریاد بر پشت بام ها فقط حرفش را زدیم .
در این بزنگاه تاریخی بحث ما بر سر این بود که بر پشت بام الله اکبر بگوییم یا مرگ بر دیکتاتور .


یک روز گذشت دو روز گذشت سه روز گذشت و منو تو همچنان بی تفاوت .


در روزهایی که خانواده های آنها مهمترین کار را انجام دادن و از آنها خواستن تا به این مقاومت ادامه دهند . ما از سر ترس ، از سرشرمندگی دوباره ، از سر بی آبرویی که مبادا خونی از دماغ یکی از این عزیزان ریخته شود  دیگر نمی توانیم سر بلند کنیم دیگر فردای روز نمی توانیم به فرزندانمان بگوییم ما وقتی این وقایع افتاد ناظر بودیم ولی هیچ نکردیم  ، به التماس افتاده ایم که خواهش میکنیم اعتصاب خود بشکنید .


ولی در این میان مردانی دیگر از رجایی شهر به آنها پیوستن و شهادت دادن به آنچه هم بندانشان به درستی انجام دادند .


ما نفس هایمان به شماره افتاد ، نامه های سرگشاده سرازیر شد . همگی برای شکستن اعتصاب غذا و اعتراف به اینکه ما تاب و توان اینهمه مردانگی را نداریم . ما قدم هایمان صلابت شما عزیزان را ندارد ما را یاری همراهی شما نیست .شما اعتصاب غذایتان را بشکنید ، ما را یاری آمدن با شما مردان در این راه نیست . 


شما پیاده شوید تا با هم برویم . 


سید محمد خاتمی عزیز یکبار، فقط وفقط یکبار تو نیز همراه آنها شو ، بجای درخواست از آنها برای شکتن اعتصابشان برای تحقق خواسته های بر حقشان پافشاری کن ! اگر آنها جان بدست گرفته اند تو نیز فقط قدری تند تر موضع گیری بنمای ! تو نیز بر مواضع آنها ایستادگی کن و به شهادت این مردان با شهامت به ظلمی که برملت ایران رفته شهادت بده .


به راستی هیچ کس بهتر از خود این مردان نمی داند کی و چه موقع این اعتصاب را بشکنند !


آنها نیازمند نامه های سرگشاده ما برای پایان دادن به اعتصاب غذایشان نیستن .
آنها نیازمند حمایت همه جانبه ما هستند ، آنها نیازمند واکنش ما به این کنش شجاعانه هستند ، به کنشی که زبان از بیان آن غاصراست ، ولی نمی دانم ما را چه می شود در این بزنگا ه های تاریخی برای نشان دادن واکنشی مناسب .


و اما من و تو چه کردیم ؟ .......


فردای این حوادث از مردمان این زمانه کسی به نیکی یاد میکند ؟
بیایید این بی تفاوتی را بشکنیم و اینار ما به آنها بپوندیم . 









۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه

شورای هماهنگی راه سبز بزن بقل !

آقایی که نشستی تو پاریس تو لندن تو آمریکا نمی تونی اسمتو فاش کنی ؟ میترسی اوخ بشی ؟ بزن بقل دوست عزیز ! 
بابا این جونا جونشونو گرفتن کف دستشون اومدن وسط ، همه کفن پوشن حالا اگه میبینی نمی پوشن چون خوش پوشن !
از ندا تا سهراب از هاله تا هدی ، کم کشته دادیم ؟ حالا شما میترسی خودتو معرفی کنی ؟ میترسی انگ سیاسی بهت بچسبونن ؟
میرحسین و همسرش ، کروبی و همسرش الان کجان ؟ چه حالی دارن ؟ شما کجا نشستی میگی لنگش کن ؟
این دوازده شیر مرد الان چه وضعیتی دارن ؟ شما چه حال و روزی  داری ؟
این آنگ سن سوچی و دیدین ؟ بابا یه زنه ، پانزده سال حصر بوده بهش گفتن بیا برو یه موقع ای از کشور بیرون گفته منه رهبر باید در کنار مردم باشم حتی اگه در حصر باشم .
آخه کجای دنیا تا حالا یه همچین شورایی دیدی ؟ خجالت نمیکشین ؟ یا مرد سیاست هستین یا نیستین ؟ کسی که ابا داره اسمش فاش بشه حالا به هر دلیلی به درد رهبریت و هماهنگی و این چیزا نمی خوره بره یه گوشه بشینه به زندگیش برسه .
نیستی برادر من شما مرد سیاست نیستی ، شما جربز این کارو نداری ، برو کتاب بنویس ، فیلم بخون ، مسافرت برو فیلم بساز ، مقاله بنویس ، نقد کن هر کاری که بلدی بکن ولی بیخیال سیاست و شورا و هماهنگی و هر چی رنگ هست باش . 
این دو سال ندیدی هر جا رفتیم هر جا بودیم میرمونم بود ، ندیدی هر چه کردن خم به ابرو نیاورد ؟ فکر کردی چرا  ؟ نزدیکترین کسانش  کشتن و بردن یک قدم عقب نرفت ، ندیدی نشنیدی گفت برا زندان برا اعدام آماده ام ؟ما که عاشق چشم و ابروش نبودیم ولی خودشو نشون داد ، دیدیم مرد عمله این کارست ، کاریزما داره وجنات داره ، حرفش شد حجت برامون . حالا تو هی از تو سوراخ موشت بگو این کارو کنید اون کارو کنید ، نه جانم نمیشه . مرد سیاست بودن هزینه داره ، بگذریم که تو این دوره زمونه مرد بودن هزینه داره .
آره جونم نمیشه بترسی و بلرزی و بری تو سوراخ موش بعدم فکر کنی وقتی بیانیه بدی مردم گوش به حرف شمان !
من از میرحسن خجالت میکشم وقتی بیاد بیرون بگم اینا رو به عنوان رهبر خودمون انتخاب کردیم ، دیگه شماها نمیدونم چه حسی دارین ؟
و اما شما آقای امیر ارجمند 
چه بین شما و میرما گذشته نمی دانیم ولی اعتبار شما در ابتدا بخاطر مشاور ارشد میر حسین بودن ایجاد شد ولی در ادامه این عملکرد شما خواهد بود که باعث افزایش یا کاهش این اعتبار میشود .
راهت را مرامت را از این جماعت جدا کن که ما با آنها به بهشت هم نمی رویم !
این بچه ها کم طاقتن ، بچه های جنگن ، خمپاره خرده  ، شش ماهه به دنیا اومدن .

۱۳۹۰ خرداد ۲۹, یکشنبه

نامه ای به یک فاحشه ! فریدون فرخزاد


نامه ای به یک فاحشه !
______
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! 
مگر هردو از یک تن نیست؟ 
بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین. 

(( فریدون فرخزاد ))

 

۱۳۹۰ خرداد ۲۳, دوشنبه

با فریاد ماشاءالله حزب الله ، ترست را ، حقارتت را به گوش فلک می رساندی ، می دانم .


بیست و دو خرداد ، خیابان ولیعصر ، مسیر ویژه ، نشسته بر موتور قدرت ، تا دندان مسلح و همکیشانی همه مراقب به گرداگرد که جنبنده ای نجنبد و مردمانی شریف در کناره ، آرام و بی دفاع ، هنر نیست مردانگی نیست شهامت نیست فریاد ماشاالله حزب الله در این میانه سر دادن و دستان خود را همچون فاتحان جنگ به هوا بلند کردن !
به راستی به خیالت پشت کدامین دشمن را به خاک کشیده ای که آنچنان فاتحانه فریاد ماشاءالله حزب الله سر می دهی ! به  خیالت این ماشاءالله حزب الله باورت شده است که اینچنین پیروزمندانه دستانت را بالا برده ای بر ترک موتوری که هر گازش زمین را به لرزه در می آورد و گوش فلک را کر میکند ، به راستی این فریاد را پیروزمندانه سر میدادی ؟ پیروزی را باور داشتی ؟
باورم نیست ، همچنان که تو نیز باورت نیست ! این فریاد ها از سر پیروزی باشد ، ترس را در صدایت در گازهایت و در چهره هم کیشانت می شد احساس کرد .
من صدای نارضایتی مردم را میشنیدم ، من حضور بیشمار مردم را میدیدم ، ولی به گمانم صدای گازهایت گوش هایت را کر ، و دودش چشمانت را  کور کرده بودند ! و همچون مستان عقل از سرت به در برده بود وگرنه هیچ آدم عاقلی از سر عقل به خیال پیروزی و غرور آنچنان دیوانه وار بر ترک موتور فریاد پیروزی بر نمی آورد در حالی که مردم آنچنان با شور و نشاط به نشانه اعتراض گرداگرش را فرا گرفته بودند و این چیزی جز شکست برای تویی که می پنداشتی این مردم از سر ترس و یا از سر ناامیدی یا از سر تفرقه دیگر به گرد هم برای گرفتن حقشان از تو و هم کیشانت گرد  نمی آیند . 
میدانم ترسیده بودی و اینچنین ترست را حقارتت را به گوش فلک میرساندی .
اگر به راستی باورت است ماشاءالله حزب الله گوش فلک را کر میکند بی موتور بی سلاح بی ساندیس به میدان بیا همچون مردمانی که دیروز به میدان آمدند برای آنچه بدان باور داشتند و آنگاه ببین کدامین فریاد گوش فلک را کر خواهد کرد !
اینچنین نعره بر آوردن من را به یاد مستانی می اندازد که از سر مستی و نه تعقل جامه میدرند و فریاد بر می آورند و کافه ها به هم میریزند و خودشان را رستم دستان میداند ولی چه غافل که بعد از مستی نه دوستی به گردشان هست و نه بادی در گلو برای فریاد بر آوردن دارند ! 

به راستی در آن هنگامه احساس قهرمانی میکردی ؟ 
نه تو هرگز قهرمان نیستی ، قهرمان که هیچ تو بزدلی بیش نیستی ! 
قهرمان ما هدی صابرها هستند که به احترامش ایستاده ایم و بدان که تا آخرین نفس ایستاده ایم .

۱۳۹۰ خرداد ۲۲, یکشنبه

من اگر برخیزم/ تواگر برخیزی/ همه برمی خیزند-شعری از حمید مصدق


... با من اكنون چه نشستنها، خاموشيها،
با تو اكنون چه فراموشيهاست .
چه كسي مي خواهد
من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد !
من اگر ما نشوم، تنهايم
تو اگر ما نشوي،
- خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شرق
باز بر پا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وا نكنيم .
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه بر مي خيزند
من اگر بنشينم
تو اگر بنشيني
چه كسي برخيزد ؟
چه كسي با دشمن بستيزد ؟
چه كسي
پنجه در پنجه هر دشمن دون
- آويزد
دشتها نام تو را مي گويند .
كوهها شعر مرا مي خوانند .
كوه بايد شد و ماند،
رود بايد شد و رفت،
دشت بايد شد و خواند .
در من اين جلوه اندوه ز چيست ؟
در تو اين قصه پرهيز - كه چه ؟
در من اين شعله عصيان نياز،
در تو دمسردي پاييز - كه چه ؟
حرف را بايد زد !
درد را بايد گفت !
سخن از مهر من و جور تو نيست .
سخن از
متلاشي شدن دوستي است ،
و عبث بودن پندار سرور آور مهر
...
سينه ام آينه اي ست،
با غباري از غم .
تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار .
...
من چه مي گويم،آه ...
با تو اكنون چه فراموشيها؛
با من اكنون چه نشستنها، خاموشيهاست .
تو مپندار كه خاموشي من،
هست برهان فراموشي من .
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه برمي خيزند

۱۳۹۰ خرداد ۱۷, سه‌شنبه

بیست و دو خرداد با لبانی بسته وبا گلویی فشرده از بغض با حضور بیشمارمان نفرتمان را از هر آنچه با ما کردند فریاد میزنیم

راستش را بخواهی ته دلم می ترسد . تو با ما رو راست بودی و میخواهم من نیز با تو رو راست باشم . هر بار که گفتی آمدیم هر جا که گفتی آمدیم هر جور که گفتی آمدیم . ولی هر بار ترسیدیم و آمدیم هر بار که سرازیر بودیم به سمت خیابان اصلی عده ای میگفتن پایین نروید میزنند میگیرند حکم تیر دارند . ولی با سر چرخاندنی پیرمردی را میدیدیم که با اراده دارد میرود . چند زن میانسال چادری را میدیدیم که دارند میروند . قدم هایمان جرات رفتن نداشت ولی شرم وجودمان رخصت برگشت نمی داد . هر بار که به سویمان هجوم می آوردند می زدند می بردند و ما به گوشه ای فرار میکردیم و عرق شرم از ناتوانیمان در دفاع از هموطنانمان از مادرانمان از خواهرانمان از برادرانمان بر روی چهره مان نقش می بست ناگهان ولوله حضور تو قوت دوباره ای بود به قدم های ناتوانمان . دارد می آید از فلان خیابان خودش را می رساند . می دانستیم می آیی و به حضورت در کنارمان عادت کرده بودیم . قوت قلب ما بودی و تسلی خاطرمان . و هر بار میکروفن به دست صحبتی میکردی ولی ما دور بودیم و نمی شنویدیم . ولی باورمان بود میدانی باید چه کرد . میدانی به هدف میرسیم مرد جنگ بودی و انقلاب . باورمان به تو بود . با آنکه ما سخت باوریم این بار تو را باور کردیم . حضورت را نفست را صداقتت را باور کردیم .

گذشت و گذشت تا باورمان رنگ باخت  کمرنگ و کمرنگ تر شد . باور کن به تو باور داریم به این سرنوشت لعنتی که اینچنین برای ما رقم زده شک داریم . به تو و مردانگیت باور داریم . می دانیم باید صبر داشت و مقاوم بود میدانیم درخواست برای یک شبه به همچین ره آورد بزرگی رسیدن بس ابس است  ولی میدانی که ما از نسل جنگیم ونوزاد که بودیم اینقدر خمپاره در اطرافمان خورده عجول شدیم عصبی شدیم کم طاقت شدیم دست خودمان نیست .


آخرین بار که گفتی و آمدیم و تو نیامدی دلمان همان جا لرزید قدم هایمان سست شد باورمان نبود که تو را از ما بگیرند . کلا ما سخت باوریم  . باورمان نمی شد که بیش از یکصد روز تو را از ما بگیرند و ما نتوانیم کاری بکنیم . یعنی راستش را بخواهی کارهایی کرده ایم ها ولی حتما کافی نبوده که تو هنوز دور از دخترانت هستی . باورمان نمی شد که احمدی تا آخر هفته بماند باورمان نمی شد که رفسنجانی کاری نکند . باورمان نمی شد که خامنه ای آنچنان خط و نشان بکشد باورمان نمی شد بجای توجه به حرف ما همه روشنفکران هم سوی با ما را بگیرند  کهریزک و رجای شهر بسازند باورمان نمی شد که ندا ها و سهراب ها را بکشند و بگویند کی بود کی بود ما نبودیم باورمان نمی شد با ماشین از روی مردم رد شوند و بعد کلا تکذیب کنند . باورمان نمی شد نوه امامتان را هو کنند . باورمان نمی شد از ما بکشند و بگویند بسیجی بود و شما کشتینش و برایش مراسم بگیرند . باورمان شد عزت الله سحابی فوت کرده است ولی هنوز باورمان نشده است در مراسم پدر دختر را کشتند نه خدایی این یکی را هنوز هم باورمان نشده است . 

نمی دانم خبرش به تو می رسد یا نه نمی دانم روزگار چگونه میگذرد بر تو . نمی دانم به تو گفتند یا نه ولی هر سه شنبه آخر سال را آمدیم پرشور تر از همیشه  و برای تو فریاد زدیم و ازادی تو را خواستیم و در دلمان خوشحال بودیم که رفیق نیمه راه نبودیم . بغض در گلویمان بود و فریاد آزادی تو بر لبانمان. شرم داشتیم روزی تو بیرون بیایی و ما هیچ برای گفتن نداشته باشیم . تو مردانگی در حق ما تمام کرده باشی و ما برای تو هیچ نکرده باشیم .


موسوی عزیز اینبار نیز بیست و دو خرداد  می آییم  . ولی اینبار بخاطر اینکه نشان دهیم هر چه ما باور نداشتیم کردند با ما  ما هم آنچنان میکنیم که باور ندارند . تو در بین ما نیستی ولی دخترانت هستند . سهراب ها و نداها نیستند ولی مادرانشان هستند . زندانیان اوین و کهریزک اگر خودشان نیستند همسران فرزندانشان هستند . اگر همه اینا هم نیستند ما خودمان که هستیم . خودمان می خواهیم به این سرنوشت لعنتی بگوییم باید آنطور ورق بخوری که باب میل ما باشد نه آنطور که میخواهی  .  

بیست و دو خرداد با لبانی بسته وبا گلویی فشرده از بغض  با حضور بیشمارمان نفرتمان را از هر آنچه با ما کردند فریاد میزنیم .