عدم موفقیت و کارآمدی انقلاب ها به گواهی تاریخ :
با نگاهی اجمالی به انقلاب های رخ داده در طول تاریخ بشریت نمی توان موردی را یافت که آرمان های انقلابیون بعد به ثمر نشستن ظاهری انقلاب محقق شده باشد ، انقلاب کبیر فرانسه ، انقلاب روسیه ، انقلاب کوبا ، انقلاب ایران ، انقلاب لیبی ( روی کار آمدن قذافی ) که این مسئله دلایل مختلفی دارد . آماده نبودن بستر جامعه برای پذیرفتن خواسته انقلابیون ، ترس از حذف شدن توسط رقیب و اقدام به حذف رقیب ، اعدام های فله ای و دلایل مختلف دیگر که خارج از بحث ما می باشد ولی آنچه تاریخ بدان گواهی میدهد بنا به هر دلیلی عدم ناکارآمدی و موفقیت انقلاب ها بوده است .
به باورهانا آرنت، در مجموع انقلابهای مدرن، علایق انسان را از حوزه عمل سیاسی به حوزه عمل اجتماعی و اقتصادی معطوف داشتهاند و غرض اصلی آنها نقض شده و در عوض موجب بروز دیكتاتوری شدهاند.
جامعه سنتی و مذهبی ایران توان گذر از جمهوری اسلامی به حکومتی سکولار را در این برهه تاریخی ندارد :
تاریخ ایران برای حدودا سه هزار گذشته به دو بخش قبل از اسلام و بعد از اسلام تقسیم می شود . حدودا هزارو چهارصد سال تاریخ قبل از اسلام داریم و هزار و چهارصد سال از ظهور اسلام در ایران میگذرد . پس بی شک اسلام با خون و پوست این مردم عجین شده است و چه بخواهیم و نخواهیم بررسی شرایط حکومتی ایران بدون در نظر گرفتن اسلام و مسلمانان امری نشدنی و محال است . آمار دقیقی از میزان مسلمانان این مرز و بوم نیست ( ملاک به دنیا آمدن در خانواده مسلمان نیست قطعا ) ولی بی شک اکثریت جامعه را مسلمانان تشکیل میدهند . شاید شاهد این مدعا صف های چندین ساله برای زیارت مکه و مسافرت بیشترین ایرانی به مشهد برای عید و .... باشد ولی آمار دقیقی در دست نیست ولی هر چه باشد هرگز نمی توان اسلام و مسلمانان را که صد در صد بخش عمده جامعه هستند ندیده گرفت . تفهیم حکومت سکولار برای بخش عمده ای از این ایرانیان مسلمان کاری سخت و زمان بر و نیازمند فرهنگ سازی است . و صد البته مسلمانان زیادی هم هستند که قائل به حکومت سکولار هستند ولی قطعا در اقلیت هستند . شاید در همین چند قدمی تهران و حتی در خود تهران خیلی ها مفهوم این کلمه را هم حتی نداند .و باز هم متاسفانه آمار مناسب و مستدلی در دست نیست .
هر انقلابی قطعا جامعه را از نظر سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی برای چندین سال به عقب می راند :
هر چند تعریفی واحد برای انقلاب و جود ندارد ولی انقلاب به در لغت معنای زیر و رو شدن ، دگرگون شدن است و واژه لاتین آن Revolution از اصطلاحات اختر شناسانی به معنای چزخش دورانی افلاک و بازگشت ستارگان به سر جای اولشان می باشد .
و در مفهوم نیز انقلاب عملی است که همراه با خشونت ، درگیری و خون ریزی همراه بوده و طی این زیر و رو شدن ممکن است افرادی از پایین ترین سطوح جامعه که هیچ شناخت و آگاهی نسبت و مسائل اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی ندارند بر مسند قدرت تکیه زنند .در این ضمن در این دگرگونی که همچون اتش فشانی جاری می شود هیچ تضمینی برای تحقق آرمان های اولیه وجود ندارد و این اتش فشان خروشان ممکن است هر کسی در در خود ببلعد .
خشونت ، کشتار و خونریزی بخش جدا نشدنی هر انقلاب :
تصور انقلاب بدون حضور خشونت در آن غیر ممکن است چرا که همه انقلاب ها با خشونت همراه بوده اند از این رو انقلاب بدون خشونت وجود ندارد منظور از خشونت مجموعه اقدامات غیر قانونی انقلابیون مانند اعتصابات و تظاهرات ترور زد و خورد با گاردهای حکومتی شکستن شیشه و ... از یک سو و اقدامات حکومت در سرکوبی انقلابیون از سوی دیگر است . میزان خشونت در هر انقلاب بسته به ویژگی های فرهنگی مردم استراتژی مبارزاتی رهبری نوع نیروهای مسلح نوع رژیم و شرایط خاص داخلی و بین المللی متفاوت است در انقلاب هایی که در آنها مردم با بیگانگان درگیر می شوند معمولا شمار شکته ها بالاست برای مثال در انقلاب الجزایر (1962)که فرانسویان بی رحمانه مردم را مورد هجوم قرار می دادند حدود یک میلیون نفر از مردم یعنی از هر هشت نفر یک نفر کشته شدند و یا در جریان انقلاب ویتنام در ویتنام شمالی و جنوبی و کامبوج و لائوس ارتش آمریکا صدها هزار نفر را کشت . در پاره ای از انقلاب ها شمار تلفات نسبت به جمعیت تقریبا در حدی متوسط بوده است مثلا در انقلاب 1959 کوبا حدود 20هزار نفر جان خود را از دست دادند و یا در انقلاب 1979 نیکارگونه حدود 2 درصد جمعیت این کشور کشته شدند .
اگر دیکتاتور خود نرود کسی نمی تواند او را بیرون کند در جوامع امروزی:
در حکومت های دیکتاتوری فعلی دنیا در صورتی که خود دیکتاتور بنا به هر دلیلی تصمیم به رفتن نگیرد مردم قادر به خارج ساختن و بر کناری او نیستن . شاهد این مدعا معمد قذافی و بشار اسد هستند که اولی با وجود ماهها حمله ناتو همچنان بر سر کار است و دومی با وجود کشته شدن هزاران سوری بی گناه و فشار جامعه بین المل همچنان پا بر جاست . قطعا رفتن افرادی همچون بن علی و حسنی مبارک بخاطر فشار مردم نبوده است که بزرگترین تظاهرات در قاره که جمعیتی معادل تهران دارد به یک میلیون نفر نرسید . و در جامعه ایران حکومت حاکم بنا به دلایل متعددی هرگز قصد رفتن و آنچه بن علی و حسنی مبارک کردند ندارد .( و بی شک آنچه در مصر و لیبی در حال شکل گیری است هرگز شرایط لازم برای نام گرفتن به عنوان یک انقلاب را ندارد و بیشتر نزدیک به اصلاح و اصلاحات است .) و راه انها چیزی جز راه قذافی یا بشار اسد و یا انچه در بحرین میگذرد نخواهد بود .
اصلاح کجی های انقلاب قبلی بهتر از انقلابی مجدد و مواجه با کجی های جدید :
نه خمینی مقصر است و نه بازرگان ، نه باید خرده ای به رجوی گرفت نه نا آگاهی مردم را مشکل کار دانست این ماهیت هر انقلاب است . خارج شدن از خط اصلی از آرمان های اولیه انقلابیون این جبر تاریخ است . انقلاب بچه هایش را میخورد جمله ای تکراری و به غایت صداق در مورد تمامی انقلاب ها و بچه های انقلاب ها . هر انقلابی بنا به دلایل متعددی از مسیر خود خارج میشود و به سمت و سوی دیگری میرود و این درخت انقلاب باید با اصلاح تدریجی کمر راست کند ، همانطور که انقلاب روسیه به یکی از مستبد ترین حکومت های تاریخ تبدیل شد و هنوز در راه اصلاح و میل به دموکراسی قدم بر می دارد . باید قدم به قدم تمیرن دموکراسی کرد باید بستر های لازم را برای اسقرار دموکراسی مهیا کرد و این پروسه طولانی در جریان اصلاحات صورت میگیرد و نه انقلابی خونین .
نسلی سوخته ، حاصل هر انقلاب :
نتایج عملی همچون انقلاب قطعا منجرب به سوختن نسلی میشود . چرا که با حرکت ارابه های انقلاب در جامعه ، ارابه هایی که چرخ هایش هر آنچه بر سر راهش هست و نیست ویران میکند . تمام ساختارهای فرهنگی ، سیاسی ؛ اجتماعی چه خوب باشند و چه بد را ویران میکند و باز سازی این ویرانه ها حداقل نیازمند سوختن نسلی است . نسلی گیج و سر درگم در هیاهوی انقلابی خونین ، نسلی که تا به خود بیاید خود را در میان ساختارهایی جدید و ناشناخته میبیند ، نسلی که قربانی گذر به جامعه ای می شود که هیچ تضمینی برای بهتر بودنش نسبت به ساختار فعلی نیست .
آیا جامعه ایرانی در این زمان از تاریخ از لحاظ فرهنگی پذیرش دموکراسی را دارد :
افزایش اهمیت عمل سیاسی در اندیشه نیروهای دموکراسی خواه،البته امر مبارکی است اما فقدان توجه لازم به اصلاح مبانی فکری و فرهنگی جامعه، خطر درافتادن کنش سیاسی نیروهای دموکراسی خواه به ورطه نقض غرض را در پی دارد، چرا که آنها پس از سرنگونی رژیم استبدادی حاکم نمی توانند در جامعه یی که باورهایی عمیقاً غیردموکراتیک دارد، به شیوه یی دموکراتیک حکومت کنند. تلاش برای ابتنای سازوکارها و کنش سیاسی دموکراتیک در جامعه یی مبتلا به مبانی فکری و فرهنگی عمیقاً غیردموکراتیک، طنز تلخ توسل به رفتارهای غیردموکراتیک برای حفظ دموکراسی را به بار خواهد آورد. برپایی انتخابات آزاد صرفاً به پیروزی نیروهای غیردموکراسی خواه منجر می شود.
به عبارت دیگر دموکراتیک شدن حوزه سیاست در جوامعی که حوزه فرهنگ در آنها وجهی غالباً غیردموکراتیک دارد، دوام و قوام چندانی نخواهد یافت. حتی در صورت تداوم این وضعیت از آنجا که فرهنگ چنین جوامعی مستعد زایش رادیکالیسم سیاسی است، همواره شمشیر اندیشه های اصلاح (دموکراتیک) نشده بر سر نظام سیاسی دموکراتیک باقی خواهد ماند .