۱۳۹۰ مرداد ۱, شنبه

اصلاحات بهترین راه و شاید تنهاترین راه .


عدم موفقیت و کارآمدی انقلاب ها به گواهی تاریخ :
با نگاهی اجمالی به انقلاب های رخ داده در طول تاریخ بشریت نمی توان موردی را یافت که آرمان های انقلابیون بعد به ثمر نشستن ظاهری انقلاب محقق شده باشد ، انقلاب کبیر فرانسه ، انقلاب روسیه ، انقلاب کوبا ، انقلاب ایران ، انقلاب لیبی ( روی کار آمدن قذافی ) که این مسئله دلایل مختلفی دارد . آماده نبودن بستر جامعه برای پذیرفتن خواسته انقلابیون ، ترس از حذف شدن توسط رقیب و اقدام به حذف رقیب ، اعدام های فله ای و دلایل مختلف دیگر که خارج از بحث ما می باشد ولی آنچه تاریخ بدان گواهی میدهد بنا به هر دلیلی عدم ناکارآمدی و موفقیت انقلاب ها بوده است .  
 به باورهانا آرنت، در مجموع انقلاب‌های مدرن، علایق انسان را از حوزه عمل سیاسی به حوزه عمل اجتماعی و اقتصادی معطوف داشته‌اند و غرض اصلی آنها نقض شده و در عوض موجب بروز دیكتاتوری شده‌اند.

جامعه سنتی و مذهبی ایران توان گذر از جمهوری اسلامی به حکومتی سکولار را در این برهه تاریخی ندارد
تاریخ ایران برای حدودا سه هزار گذشته به دو بخش قبل از اسلام و بعد از اسلام تقسیم می شود . حدودا هزارو چهارصد سال تاریخ قبل از اسلام داریم و هزار و چهارصد سال از ظهور اسلام در ایران میگذرد . پس بی شک اسلام با خون و پوست این مردم عجین شده است و چه بخواهیم و نخواهیم بررسی شرایط حکومتی ایران بدون در نظر گرفتن اسلام و مسلمانان امری نشدنی و محال است . آمار دقیقی از میزان مسلمانان این مرز و بوم نیست ( ملاک به دنیا آمدن در خانواده مسلمان نیست قطعا ) ولی بی شک اکثریت جامعه را مسلمانان تشکیل میدهند . شاید شاهد این مدعا صف های چندین ساله برای زیارت مکه و مسافرت بیشترین ایرانی به مشهد برای عید و .... باشد ولی آمار دقیقی در دست نیست ولی هر چه باشد هرگز نمی توان اسلام و مسلمانان را که صد در صد بخش عمده جامعه هستند ندیده گرفت . تفهیم حکومت سکولار برای بخش عمده ای از این ایرانیان مسلمان کاری سخت و زمان بر و نیازمند فرهنگ سازی است . و صد البته مسلمانان زیادی هم هستند که قائل به حکومت سکولار هستند ولی قطعا در اقلیت هستند . شاید در همین چند قدمی تهران و حتی در خود تهران خیلی ها مفهوم این کلمه را هم حتی نداند .و باز هم متاسفانه آمار مناسب و مستدلی در دست نیست .

هر انقلابی قطعا جامعه را از نظر سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی برای چندین سال به عقب می راند :
هر چند تعریفی واحد برای انقلاب و جود ندارد ولی انقلاب به در لغت  معنای زیر و رو شدن ، دگرگون شدن است و واژه لاتین آن Revolution از اصطلاحات اختر شناسانی به معنای چزخش دورانی افلاک و بازگشت ستارگان به سر جای اولشان می باشد .
و در مفهوم نیز انقلاب عملی است که همراه با خشونت ، درگیری و خون ریزی همراه بوده و طی این زیر و رو شدن ممکن است افرادی از پایین ترین سطوح جامعه که هیچ شناخت و آگاهی نسبت و مسائل اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی ندارند بر مسند قدرت تکیه زنند .در این ضمن در این دگرگونی که همچون اتش فشانی جاری می شود هیچ تضمینی برای تحقق آرمان های اولیه وجود ندارد و این اتش فشان خروشان ممکن است هر کسی در در خود ببلعد

خشونت ، کشتار و خونریزی بخش جدا نشدنی هر انقلاب
تصور انقلاب بدون حضور خشونت در آن غیر ممکن است چرا که همه انقلاب ها با خشونت همراه بوده اند از این رو انقلاب بدون خشونت وجود ندارد منظور از خشونت مجموعه اقدامات غیر قانونی انقلابیون مانند اعتصابات و تظاهرات ترور زد و خورد با گاردهای حکومتی شکستن شیشه و ... از یک سو و اقدامات حکومت در سرکوبی انقلابیون از سوی دیگر است . میزان خشونت در هر انقلاب بسته به ویژگی های فرهنگی مردم استراتژی مبارزاتی رهبری نوع نیروهای مسلح نوع رژیم و شرایط خاص داخلی و بین المللی متفاوت است در انقلاب هایی که در آنها مردم با بیگانگان درگیر می شوند معمولا شمار شکته ها بالاست برای مثال در انقلاب الجزایر (1962)که فرانسویان بی رحمانه مردم را مورد هجوم قرار می دادند حدود یک میلیون نفر از مردم یعنی از هر هشت نفر یک نفر کشته شدند و یا در جریان انقلاب ویتنام در ویتنام شمالی و جنوبی و کامبوج و لائوس ارتش آمریکا صدها هزار نفر را کشت . در پاره ای از انقلاب ها شمار تلفات نسبت به جمعیت تقریبا در حدی متوسط بوده است مثلا در انقلاب 1959 کوبا حدود 20هزار نفر جان خود را از دست دادند و یا در انقلاب 1979 نیکارگونه حدود 2 درصد جمعیت این کشور کشته شدند


اگر دیکتاتور خود نرود کسی نمی تواند او را بیرون کند در جوامع امروزی:
در حکومت های دیکتاتوری فعلی دنیا در صورتی که خود دیکتاتور بنا به هر دلیلی تصمیم به رفتن نگیرد مردم قادر به خارج ساختن و بر کناری او نیستن . شاهد این مدعا معمد قذافی و بشار اسد هستند که اولی با وجود ماهها حمله ناتو همچنان بر سر کار است و دومی با وجود کشته شدن هزاران سوری بی گناه و فشار جامعه بین المل همچنان پا بر جاست . قطعا رفتن افرادی همچون بن علی و حسنی مبارک بخاطر فشار مردم نبوده است که بزرگترین تظاهرات در قاره که جمعیتی معادل تهران دارد به یک میلیون نفر نرسید . و در جامعه ایران حکومت حاکم بنا به دلایل متعددی هرگز قصد رفتن و آنچه بن علی و حسنی مبارک کردند ندارد .( و بی شک آنچه در مصر و لیبی در حال شکل گیری است هرگز شرایط لازم برای نام گرفتن به عنوان یک انقلاب را ندارد و بیشتر نزدیک به اصلاح و اصلاحات است .) و راه انها چیزی جز راه قذافی یا بشار اسد و یا انچه در بحرین میگذرد نخواهد بود .

اصلاح کجی های انقلاب قبلی بهتر از انقلابی مجدد و مواجه با کجی های جدید :
نه خمینی مقصر است و نه بازرگان ، نه باید خرده ای به رجوی گرفت نه نا آگاهی مردم را مشکل کار دانست  این ماهیت هر انقلاب است .  خارج شدن از خط اصلی از آرمان های اولیه انقلابیون این جبر تاریخ است . انقلاب بچه هایش را میخورد جمله ای تکراری و به غایت صداق در مورد تمامی انقلاب ها و بچه های انقلاب ها . هر انقلابی بنا به دلایل متعددی از مسیر خود خارج میشود و به سمت و سوی دیگری میرود و این درخت انقلاب باید با اصلاح تدریجی کمر راست کند ، همانطور که انقلاب روسیه به یکی از مستبد ترین حکومت های تاریخ تبدیل شد و هنوز در راه اصلاح و میل به دموکراسی قدم بر می دارد . باید قدم به قدم تمیرن دموکراسی کرد باید بستر های لازم را برای اسقرار دموکراسی مهیا کرد و این پروسه طولانی در جریان اصلاحات صورت میگیرد و نه انقلابی خونین .

نسلی سوخته ، حاصل هر انقلاب :
نتایج عملی همچون انقلاب قطعا منجرب به سوختن نسلی میشود . چرا که با حرکت ارابه های انقلاب در جامعه ، ارابه هایی که چرخ هایش هر آنچه بر سر راهش هست و نیست ویران میکند . تمام ساختارهای فرهنگی ، سیاسی ؛ اجتماعی چه خوب باشند و چه بد را ویران میکند و باز سازی این ویرانه ها حداقل نیازمند سوختن نسلی است . نسلی گیج و سر درگم در هیاهوی انقلابی خونین ، نسلی که تا به خود بیاید خود را در میان ساختارهایی جدید و ناشناخته میبیند ، نسلی که قربانی گذر به جامعه ای می شود که هیچ تضمینی برای بهتر بودنش نسبت به ساختار فعلی نیست .

آیا جامعه ایرانی در این زمان از تاریخ از لحاظ فرهنگی  پذیرش دموکراسی را دارد :
افزایش اهمیت عمل سیاسی در اندیشه نیروهای دموکراسی خواه،البته امر مبارکی است اما فقدان توجه لازم به اصلاح مبانی فکری و فرهنگی جامعه، خطر درافتادن کنش سیاسی نیروهای دموکراسی خواه به ورطه نقض غرض را در پی دارد، چرا که آنها پس از سرنگونی رژیم استبدادی حاکم نمی توانند در جامعه یی که باورهایی عمیقاً غیردموکراتیک دارد، به شیوه یی دموکراتیک حکومت کنند. تلاش برای ابتنای سازوکارها و کنش سیاسی دموکراتیک در جامعه یی مبتلا به مبانی فکری و فرهنگی عمیقاً غیردموکراتیک، طنز تلخ توسل به رفتارهای غیردموکراتیک برای حفظ دموکراسی را به بار خواهد آورد. برپایی انتخابات آزاد صرفاً به پیروزی نیروهای غیردموکراسی خواه منجر می شود.
به عبارت دیگر دموکراتیک شدن حوزه سیاست در جوامعی که حوزه فرهنگ در آنها وجهی غالباً غیردموکراتیک دارد، دوام و قوام چندانی نخواهد یافت. حتی در صورت تداوم این وضعیت از آنجا که فرهنگ چنین جوامعی مستعد زایش رادیکالیسم سیاسی است، همواره شمشیر اندیشه های اصلاح (دموکراتیک) نشده بر سر نظام سیاسی دموکراتیک باقی خواهد ماند .

۱۳۹۰ تیر ۲۹, چهارشنبه

ای بالاترین نشین ، ای خوش نشین ، ای خارج نشین من اگر خاتمی بیاید می آیم !



من دست به دعا بر داشته ام تا این حکومت متحجر کمی کوتاه بیاید ، تا عرصه برای شرکت در انتخابات فراهم شود . تا بار دیگر در انتخاباتی هر چند صوری که به چشم خود دیدم شرکت کردنش هزار منفعت دارد ، شرکت کنم .

من در این شهر نفس میکشم ، من در این شهر زندگی میکنم ، عاشق می شوم ، کار میکنم و روزی در همین نزدیکی ها خواهم مرد . آری این زندگی من است که در حال گذر است .

تو نمی بینی ،  نفس هایم به شماره افتاده است ،  دیگر حتی نفس کشیدن هم سخت شده است ، تا کی چشمم را به مدینه فاضله شما بدوزم ، تا کی آرمانگرایی شما آینده ام را به تباهی بکشاند ، آری شما همان هایی هستید که نهمین انتخابات ریاست جمهوری را تحریم کردید ،نتیجه ؟ رئیس جمهوری نحس و نا میمون  فردی نا لایق ، بر سر کار آمد . به راستی چه شد ، قدری اندیشه کنید! هیچ نشد ، فقط دور بعد از ترس هزاران بی خردی و ناتدبیری او و مردانش که کوتو له های سیاست این سرزمین بودند به پای صندوق ها آمدید ولی اینبار چه سود که صندوق و رای همگی اسیر در چنگال سوداگرانی انحصار طلب بود . به راستی چه خواهد شد اگر چهل درصد مردم فقط رای بدهند ؟ مگر نه اینست که اعلام میکنند هفتاد درصد مشارکت کردن و فردایش در نمازی رهبر فقیدتان از شما بابت این حضور چشمگیر و تایید دوباره حکومتش تشکر میکند ؟ به راستی فردای روز انتخابات که شرکت نکردید چه خواهد شد ؟ زمین و زمان دگرگون خواهد شد ؟ ایران گلستان خواهد شد ؟ فقط به من بگو چه خواهد شد ؟ نگو حکومت از مشروعیت می افتد ، نگو جهانیان صدای ما را می شنوند ؟ مگر در آمریکا بیش از چهل درصد در انتخابات شرکت میکنند ؟ مگر دوره ای که رای ندادید چه شد ؟ سودش بیشتر بود یا زیانش ؟ من نمی گویم زمان خاتمی ایران گلستان بود ولی در هر زمینه ای هزران بار بهتر از امروز بود ، نبود ؟ اگر باور نداری از مرد مان همین کوچه و بازار بپرس ، هوا تمیزتر بود و بعد از هر نفس صد بار آروزی رفتن از این مملکت را نداشتیم .

کمرمان زیر گرانی ، ظلم و بی عدالتی  ، فساد  ، تنگدستی و نداری ، بی خردی و جهل ، دروغ گویی ، خرافه گرایی  این دولت ساخته به دست تحریم انتخاباتتان برای رسیدن به اهدافی خیالی شکسته است ، عزیزانمان در خیابان های همین شهر در خون خود غلتیدن و هیچ از دستمان بر نیامد ، چه کسی جواب میدهد خون نداها و سهراب ها را ؟ دختر عزت الله سحابی را کشتن ناله ای نشنیدم بلند شود در این شهر دوازده میلیونی ، هدی صابر را در زندان با بی رحمی قربانی کردند و ما هیچ نتوانستیم بکنیم ، چه جوابی بدهیم به  خانواده هایشان ؟ چند خون دیگر ریخته شود تا خیالتان راحت شود ، تا کی می خواهید مردم را به خودی و غیر خودی ، دشمن و دوست تقسیم کنید ، دنیار بجز سفید و سیاه خاکستری هم دارد .
اگر رایی قاطع همچون رایی که به خاتمی در مقابل ناطق نوری دادیم ، میدادیم چی کسی میتوانست احمدی را با پنج میلیون رای به دور دوم انخابات برساند ؟

لختی درنگ کن هم میهن ، نگاهی به دور برت بینداز ، کدامین کشور منطقه چرخ های حکومتش بر مدار مردم سالاری میچرخد ؟ کمی زمان بده نفس بکشیم ، لختی درنگ کن زندگی کنیم ، مگر ترکیه انقلابی در کارنامه دارد ؟ مگر رضا شاه و آتاترک همزمان شروع نکردند ؟ چرا ترکیه بدان جا رسید و ما همچنان اندر خم یک کوچه ایم ؟ مگر وحی نازل شده است که فقط با انقلاب میشود به دموکراسی رسید ؟ برعکسش ولی به گمانم صادق است ، هر انقلابی قطعا به دموکراسی نمی رسد .


من انقلاب فرانسه را شنیدم که بعد از آنهمه کشت و کشتار ناپلئونی سر بر می اورد و همه را می بلعد انقلاب و انقلابیونی را که او را مامور حفظ نظم پاریس کرده بودند می بلعد و او دوباره اعلام امپراطوری میکند ، امپراطور ناپلئون بناپارت ، من تاریخ تزارهای روسی و سرنگونی آنها را ورق زده ام و دیدم انقلابی که از ریخته شدن خون های زیاد حاصل شده بود چگونه بعد از لنین به دست دیکتاتوری بی رحم افتاد و بیش ترین خون ها را در تاریخ ریخت و بیشترین انسان های بی گناه را به اردوگاه کار اجباری فرستاد و مخوف ترین بازداشگا ها را برای روس ها به ارمغان آورد . من انقلاب سال پنجاه و هفت ایران  را دیده ام من قصال خانه ای که خلخالی به را انداخت را از کتاب خودش خوانده ام ، من شنیده ام  اعدام کردن هزاران مجاهد را بی گناه در زندان ، من دیده ام خانواده افسرانی را که عزیزانشان بی دلیل اعدام شده اند ، من مرگ فرخ زاد ها را از یاد نبرده ام . من داستا ن های انقلاب کوبا را شنیده ام .
 من زندگی را دوست دارم هم میهن ، من شوالیه نیستم هم میهن ، من یک شهروند معمولی هستم .

مگر نه این است که آن شال سبز را خاتمی بر شانه های میرحسین انداخت ، مگر نه این است که این دو هم پیمان وهم سوگند شدن برای رهایی مردمانی در بند ، اما آهسته و پیوسته ، نه آنچنان شتابان که تو می خواهی ، من نیز دوست دارم شبی بخوابم و صبحی بیدار شوم و ایران را کشوری دموکرات و مدرن و سکولار ببینم ولی ای هم میهن این امر شدنی نیست ، از فرض های محال با من سخن نگو ، لیبی چه شد ؟ مصر در کجاست ؟ سوریه به چه حال و روز است ؟ تونس را چه شده است ؟  من بر سر پیمانم با میرحسین می مانم ، من وقتی چریک خستگی ناپذیری همچون بهزاد نبوی را میبینم به احترامش سر خم میکنم و قدم جای پای او میگذارم که او بس سرد و گرم چشیده است ، او همه این هیجانات را دیده است و الان در گوشه ای دارد چوبش را می خورد .

تو قهرمان ساختن را دوست داری ، تو هورا کشیدن برای قهرمان را می پسندی تو بت ساختن و پرستیدن و بعد هم بت شکستن را خوش داری ، ولی من زندگی را ارج می نهم .

من حتی امیدوارم خاتمی قدری از خواسته هایش کوتاه بیاید ، چون امیدی به کوتاه آمدن این متحجران خرافه پرست ندارم ، چون به زعم آنها حق حاکمیت فقط از آن خداست و ضامن اجرا شدن این حق بر روی زمین ولی فقیه شان است . اعتقادی به دموکراسی و احزاب و غیره ندارند ! خاتمی عزیز از تو می خواهم فضا را برای جان بخشیدن دوباره به جامعه مهیا کنی ! می خواهم خون تازه ای در رگ های جنبش مردمی سبزمان  جاری سازی ، ما از تو فضایی میخواهیم برای حضور دوباریمان ، برای تجدید عهد و پیمانمان با میر حسینمان ، برای زنده نگه داشتن خون های به ناحق ریخته شده عزیزانمان .

من درصورت آمدن خاتمی به هر صورتی در انتخابات شرکت میکنم تا از فضای بازتر سیاسی حاکم قبل و بعد از انتخابات برای خواسته های بر حق خودم بهره بردای کنم . من شرکت میکنم تا شور تبدیل به سوز شده جنش سبز دوباره به میان مردمانم برگردد . من شرکت میکنم و می خواهم با دادن دوباره رایی چند میلیونی به مردمان ناپاک زمانه صدای حق طلبیمان را برسانم ، می خواهم لرزه بر اندان نحیفشان بیفتد ، میخواهم بدانند حزف فقط حزب الله نیست ، میخواهم با آنها نشان دهم حرف ما جز حرف آنهاست . 


ای هم میهن من هم خواستار ایران سکولار و دموکراتم ولی نه از راه انقلاب و نه از راه انفعال از راه مشارکت فعال ، گاهی با مشت های گره کرده در خیابان گاهی پای صندوق رای .

۱۳۹۰ تیر ۲۷, دوشنبه

من را ، تو را ، شهر را غم فرا گرفته است !

تلفن و که قطع کردم فهمیدم اونم تصمیمش جدی شده . دیگه میخواد بره ، بره برا همیشه ، بره جایی که کسی بهش نگه چرا رنگ شالت زرد ، چرا حجابت رعایت نشده خواهر ، میخواد بره جایی که نگن این چیکارته داری باهاش را میری . دلش از زمین و زمان خون بود جلوی میلاد نور بهش گیر داده بودن تو ذل گرما و اعصابش بهم ریخته بود ولی ایندفعه فرق میکرد وقتی میگفت دیگه میرم تو صداش جدیت و بغض و انزجار و از این کشور از خاکی به اسم ایران از مردمانی به نام ایرانی  احساس میکردم .


میگفت به چیش مینازی ؟ وطنم وطنم چیش وطن توئه ؟ چه گلی به سرت زده ؟ چه افتخاری کسب کرده تو این سال ها ؟ کجای دنیا رو گرفته ؟ تو همه آمارها هم ردیف بولکینافاسو و ونزوئلا و حبشه است . یه ورزشگاه نتونستن بسازن !  مردمش چیکار کردن ؟ جز به فکر منافع خودشون بودن ، جز نک دماغشون و دیدن ، اشغال شده دست یک فرقه مذهبی عجیب و غریب  کسی هم صداش در نمی یاد . افتخار داره این وطنم آخه ؟ آخرین افتخارت در مورد مملکت عزیزت بر میگرده به نادرشاه افشار ، نه ؟ اونم از رضازادتون اینقدر دستماکشی میکنه که آدم حالش بهم میخوره بخواد بهش افتخار کنه ، آخه به چیش افتخار میکنی ؟ 


بهش گفتم خوب قبلا هم از این اتفاق ها افتاده بوده ، حالا چند روز میگذره یادت میره . بهش گفتم یادته چند سال پیش تو خیابون  به دلایل مزخرف خودشون این کیته چیکارته ، گرفتنمون ، ماشین و خوابندن ، خودمونو بردن ، بعدم تا عصر اومدیم بیرون ، اون موقع هم میخواستی بری ولی بعدش یادت رفت . راستی عروسی نسترن دوستت یادته ریختن گرفتن بردن اعصابه همه و داغون کردن عروسیشو عزا کردن ولی یادش رفت اونم نرفت ، گفت چرا اون شش ماه پیش رفت ، همه دارن میرن ، نمیبینی ؟ 


میگفت اینبار فرق داره .


گفتم چه فرقی .


بغضش ترکید ، گفت دو ساله داره از زمین و زمان سنگ میباره سیاهی میباره  . گفت از دو سال پیش هر چی بوده حقارت بوده خواری بوده بیچارگی بوده .


گفتم مگه بیست و پنج خرداد یادت رفته ؟ مگه توپ خونه و هفت تیر یادت رفته ؟ یادت رفته میر حسین بلند گو میگرفت دستش حرف میزد ما عشق میکردیم ، تو پوست خودمون نمیگنجیدیم ! اینا کمه ؟


گفت آره کمه خیلی هم کمه ، دیگه داشت زار زار گریه میکرد . گفت تو یادت رفته رایمونو دزدیدن ، هم میهنامون و کشتن ، کهریزک درست کردن ، تجاوز کردن ، دکتر کهریزک و کشتن ، کوی دانشگاه و دوباره ویرون کردن ، بعد مضروبین و متهم کردن و ضاربین راست راست میگردن .  ندا ها و سهراب ها رو کشتن به حرفمون که نکردن میرحسینمونم گرفتن ، بازم تحقیرمون کردن ، زورمون نرسید یا جر بزشو نداشتیم میر حسین هنوز تو بنده ، به دلم افتاده برا همیشه دیگه تو بنده ، دختر عزت الله سحابی و تو مراسم پدرش کشتن ، کسی جیکش در نیومد ، هدی صابر و پر پر کردن ، نفسی بلند نشد ، زندانی ها اعتصاب کردن جز دنیای مجازی که غوغا بود بیرون جنبنده ای جنب نخورد ، افتادن به جون ملت میبرن بی دلیل چرا شالت زرد چرا مانتوت کوتاهه ! پگاه آهنگرانی و گرفتن کسی حرفی نزدن .دیگه چیکار بکنن باهانون صدامون در میاد ؟ اونم از وضع آیندمون ، رای بدیم ، رای ندیم ! به چی رای بدیم به کی رای بدیم ؟ با چه دل خوشی رای بدم !  رای بدیم که هر کی و میخوان بیارن بیرون ، دیگه همون امیدم نداریم ، دیگه دست بهم بگن بالا چشت ابروئه دادم میره هوا از این مردم از این حکومت از این شهر از این کشور دیگه به چیه این مملکت دلم خوش باشه ؟


مطمئن باش اینار میرم .میرم برا همیشه .