من دست به دعا بر داشته ام تا این حکومت متحجر کمی کوتاه بیاید ، تا عرصه برای شرکت در انتخابات فراهم شود . تا بار دیگر در انتخاباتی هر چند صوری که به چشم خود دیدم شرکت کردنش هزار منفعت دارد ، شرکت کنم .
من در این شهر نفس میکشم ، من در این شهر زندگی میکنم ، عاشق می شوم ، کار میکنم و روزی در همین نزدیکی ها خواهم مرد . آری این زندگی من است که در حال گذر است .
تو نمی بینی ، نفس هایم به شماره افتاده است ، دیگر حتی نفس کشیدن هم سخت شده است ، تا کی چشمم را به مدینه فاضله شما بدوزم ، تا کی آرمانگرایی شما آینده ام را به تباهی بکشاند ، آری شما همان هایی هستید که نهمین انتخابات ریاست جمهوری را تحریم کردید ،نتیجه ؟ رئیس جمهوری نحس و نا میمون فردی نا لایق ، بر سر کار آمد . به راستی چه شد ، قدری اندیشه کنید! هیچ نشد ، فقط دور بعد از ترس هزاران بی خردی و ناتدبیری او و مردانش که کوتو له های سیاست این سرزمین بودند به پای صندوق ها آمدید ولی اینبار چه سود که صندوق و رای همگی اسیر در چنگال سوداگرانی انحصار طلب بود . به راستی چه خواهد شد اگر چهل درصد مردم فقط رای بدهند ؟ مگر نه اینست که اعلام میکنند هفتاد درصد مشارکت کردن و فردایش در نمازی رهبر فقیدتان از شما بابت این حضور چشمگیر و تایید دوباره حکومتش تشکر میکند ؟ به راستی فردای روز انتخابات که شرکت نکردید چه خواهد شد ؟ زمین و زمان دگرگون خواهد شد ؟ ایران گلستان خواهد شد ؟ فقط به من بگو چه خواهد شد ؟ نگو حکومت از مشروعیت می افتد ، نگو جهانیان صدای ما را می شنوند ؟ مگر در آمریکا بیش از چهل درصد در انتخابات شرکت میکنند ؟ مگر دوره ای که رای ندادید چه شد ؟ سودش بیشتر بود یا زیانش ؟ من نمی گویم زمان خاتمی ایران گلستان بود ولی در هر زمینه ای هزران بار بهتر از امروز بود ، نبود ؟ اگر باور نداری از مرد مان همین کوچه و بازار بپرس ، هوا تمیزتر بود و بعد از هر نفس صد بار آروزی رفتن از این مملکت را نداشتیم .
کمرمان زیر گرانی ، ظلم و بی عدالتی ، فساد ، تنگدستی و نداری ، بی خردی و جهل ، دروغ گویی ، خرافه گرایی این دولت ساخته به دست تحریم انتخاباتتان برای رسیدن به اهدافی خیالی شکسته است ، عزیزانمان در خیابان های همین شهر در خون خود غلتیدن و هیچ از دستمان بر نیامد ، چه کسی جواب میدهد خون نداها و سهراب ها را ؟ دختر عزت الله سحابی را کشتن ناله ای نشنیدم بلند شود در این شهر دوازده میلیونی ، هدی صابر را در زندان با بی رحمی قربانی کردند و ما هیچ نتوانستیم بکنیم ، چه جوابی بدهیم به خانواده هایشان ؟ چند خون دیگر ریخته شود تا خیالتان راحت شود ، تا کی می خواهید مردم را به خودی و غیر خودی ، دشمن و دوست تقسیم کنید ، دنیار بجز سفید و سیاه خاکستری هم دارد .
اگر رایی قاطع همچون رایی که به خاتمی در مقابل ناطق نوری دادیم ، میدادیم چی کسی میتوانست احمدی را با پنج میلیون رای به دور دوم انخابات برساند ؟
لختی درنگ کن هم میهن ، نگاهی به دور برت بینداز ، کدامین کشور منطقه چرخ های حکومتش بر مدار مردم سالاری میچرخد ؟ کمی زمان بده نفس بکشیم ، لختی درنگ کن زندگی کنیم ، مگر ترکیه انقلابی در کارنامه دارد ؟ مگر رضا شاه و آتاترک همزمان شروع نکردند ؟ چرا ترکیه بدان جا رسید و ما همچنان اندر خم یک کوچه ایم ؟ مگر وحی نازل شده است که فقط با انقلاب میشود به دموکراسی رسید ؟ برعکسش ولی به گمانم صادق است ، هر انقلابی قطعا به دموکراسی نمی رسد .
من انقلاب فرانسه را شنیدم که بعد از آنهمه کشت و کشتار ناپلئونی سر بر می اورد و همه را می بلعد انقلاب و انقلابیونی را که او را مامور حفظ نظم پاریس کرده بودند می بلعد و او دوباره اعلام امپراطوری میکند ، امپراطور ناپلئون بناپارت ، من تاریخ تزارهای روسی و سرنگونی آنها را ورق زده ام و دیدم انقلابی که از ریخته شدن خون های زیاد حاصل شده بود چگونه بعد از لنین به دست دیکتاتوری بی رحم افتاد و بیش ترین خون ها را در تاریخ ریخت و بیشترین انسان های بی گناه را به اردوگاه کار اجباری فرستاد و مخوف ترین بازداشگا ها را برای روس ها به ارمغان آورد . من انقلاب سال پنجاه و هفت ایران را دیده ام من قصال خانه ای که خلخالی به را انداخت را از کتاب خودش خوانده ام ، من شنیده ام اعدام کردن هزاران مجاهد را بی گناه در زندان ، من دیده ام خانواده افسرانی را که عزیزانشان بی دلیل اعدام شده اند ، من مرگ فرخ زاد ها را از یاد نبرده ام . من داستا ن های انقلاب کوبا را شنیده ام .
من زندگی را دوست دارم هم میهن ، من شوالیه نیستم هم میهن ، من یک شهروند معمولی هستم .
من انقلاب فرانسه را شنیدم که بعد از آنهمه کشت و کشتار ناپلئونی سر بر می اورد و همه را می بلعد انقلاب و انقلابیونی را که او را مامور حفظ نظم پاریس کرده بودند می بلعد و او دوباره اعلام امپراطوری میکند ، امپراطور ناپلئون بناپارت ، من تاریخ تزارهای روسی و سرنگونی آنها را ورق زده ام و دیدم انقلابی که از ریخته شدن خون های زیاد حاصل شده بود چگونه بعد از لنین به دست دیکتاتوری بی رحم افتاد و بیش ترین خون ها را در تاریخ ریخت و بیشترین انسان های بی گناه را به اردوگاه کار اجباری فرستاد و مخوف ترین بازداشگا ها را برای روس ها به ارمغان آورد . من انقلاب سال پنجاه و هفت ایران را دیده ام من قصال خانه ای که خلخالی به را انداخت را از کتاب خودش خوانده ام ، من شنیده ام اعدام کردن هزاران مجاهد را بی گناه در زندان ، من دیده ام خانواده افسرانی را که عزیزانشان بی دلیل اعدام شده اند ، من مرگ فرخ زاد ها را از یاد نبرده ام . من داستا ن های انقلاب کوبا را شنیده ام .
من زندگی را دوست دارم هم میهن ، من شوالیه نیستم هم میهن ، من یک شهروند معمولی هستم .
مگر نه این است که آن شال سبز را خاتمی بر شانه های میرحسین انداخت ، مگر نه این است که این دو هم پیمان وهم سوگند شدن برای رهایی مردمانی در بند ، اما آهسته و پیوسته ، نه آنچنان شتابان که تو می خواهی ، من نیز دوست دارم شبی بخوابم و صبحی بیدار شوم و ایران را کشوری دموکرات و مدرن و سکولار ببینم ولی ای هم میهن این امر شدنی نیست ، از فرض های محال با من سخن نگو ، لیبی چه شد ؟ مصر در کجاست ؟ سوریه به چه حال و روز است ؟ تونس را چه شده است ؟ من بر سر پیمانم با میرحسین می مانم ، من وقتی چریک خستگی ناپذیری همچون بهزاد نبوی را میبینم به احترامش سر خم میکنم و قدم جای پای او میگذارم که او بس سرد و گرم چشیده است ، او همه این هیجانات را دیده است و الان در گوشه ای دارد چوبش را می خورد .
تو قهرمان ساختن را دوست داری ، تو هورا کشیدن برای قهرمان را می پسندی تو بت ساختن و پرستیدن و بعد هم بت شکستن را خوش داری ، ولی من زندگی را ارج می نهم .
من حتی امیدوارم خاتمی قدری از خواسته هایش کوتاه بیاید ، چون امیدی به کوتاه آمدن این متحجران خرافه پرست ندارم ، چون به زعم آنها حق حاکمیت فقط از آن خداست و ضامن اجرا شدن این حق بر روی زمین ولی فقیه شان است . اعتقادی به دموکراسی و احزاب و غیره ندارند ! خاتمی عزیز از تو می خواهم فضا را برای جان بخشیدن دوباره به جامعه مهیا کنی ! می خواهم خون تازه ای در رگ های جنبش مردمی سبزمان جاری سازی ، ما از تو فضایی میخواهیم برای حضور دوباریمان ، برای تجدید عهد و پیمانمان با میر حسینمان ، برای زنده نگه داشتن خون های به ناحق ریخته شده عزیزانمان .
من درصورت آمدن خاتمی به هر صورتی در انتخابات شرکت میکنم تا از فضای بازتر سیاسی حاکم قبل و بعد از انتخابات برای خواسته های بر حق خودم بهره بردای کنم . من شرکت میکنم تا شور تبدیل به سوز شده جنش سبز دوباره به میان مردمانم برگردد . من شرکت میکنم و می خواهم با دادن دوباره رایی چند میلیونی به مردمان ناپاک زمانه صدای حق طلبیمان را برسانم ، می خواهم لرزه بر اندان نحیفشان بیفتد ، میخواهم بدانند حزف فقط حزب الله نیست ، میخواهم با آنها نشان دهم حرف ما جز حرف آنهاست .
ای هم میهن من هم خواستار ایران سکولار و دموکراتم ولی نه از راه انقلاب و نه از راه انفعال از راه مشارکت فعال ، گاهی با مشت های گره کرده در خیابان گاهی پای صندوق رای .
ای هم میهن من هم خواستار ایران سکولار و دموکراتم ولی نه از راه انقلاب و نه از راه انفعال از راه مشارکت فعال ، گاهی با مشت های گره کرده در خیابان گاهی پای صندوق رای .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر