تلفن و که قطع کردم فهمیدم اونم تصمیمش جدی شده . دیگه میخواد بره ، بره برا همیشه ، بره جایی که کسی بهش نگه چرا رنگ شالت زرد ، چرا حجابت رعایت نشده خواهر ، میخواد بره جایی که نگن این چیکارته داری باهاش را میری . دلش از زمین و زمان خون بود جلوی میلاد نور بهش گیر داده بودن تو ذل گرما و اعصابش بهم ریخته بود ولی ایندفعه فرق میکرد وقتی میگفت دیگه میرم تو صداش جدیت و بغض و انزجار و از این کشور از خاکی به اسم ایران از مردمانی به نام ایرانی احساس میکردم .
میگفت به چیش مینازی ؟ وطنم وطنم چیش وطن توئه ؟ چه گلی به سرت زده ؟ چه افتخاری کسب کرده تو این سال ها ؟ کجای دنیا رو گرفته ؟ تو همه آمارها هم ردیف بولکینافاسو و ونزوئلا و حبشه است . یه ورزشگاه نتونستن بسازن ! مردمش چیکار کردن ؟ جز به فکر منافع خودشون بودن ، جز نک دماغشون و دیدن ، اشغال شده دست یک فرقه مذهبی عجیب و غریب کسی هم صداش در نمی یاد . افتخار داره این وطنم آخه ؟ آخرین افتخارت در مورد مملکت عزیزت بر میگرده به نادرشاه افشار ، نه ؟ اونم از رضازادتون اینقدر دستماکشی میکنه که آدم حالش بهم میخوره بخواد بهش افتخار کنه ، آخه به چیش افتخار میکنی ؟
بهش گفتم خوب قبلا هم از این اتفاق ها افتاده بوده ، حالا چند روز میگذره یادت میره . بهش گفتم یادته چند سال پیش تو خیابون به دلایل مزخرف خودشون این کیته چیکارته ، گرفتنمون ، ماشین و خوابندن ، خودمونو بردن ، بعدم تا عصر اومدیم بیرون ، اون موقع هم میخواستی بری ولی بعدش یادت رفت . راستی عروسی نسترن دوستت یادته ریختن گرفتن بردن اعصابه همه و داغون کردن عروسیشو عزا کردن ولی یادش رفت اونم نرفت ، گفت چرا اون شش ماه پیش رفت ، همه دارن میرن ، نمیبینی ؟
میگفت اینبار فرق داره .
گفتم چه فرقی .
بغضش ترکید ، گفت دو ساله داره از زمین و زمان سنگ میباره سیاهی میباره . گفت از دو سال پیش هر چی بوده حقارت بوده خواری بوده بیچارگی بوده .
گفتم مگه بیست و پنج خرداد یادت رفته ؟ مگه توپ خونه و هفت تیر یادت رفته ؟ یادت رفته میر حسین بلند گو میگرفت دستش حرف میزد ما عشق میکردیم ، تو پوست خودمون نمیگنجیدیم ! اینا کمه ؟
گفت آره کمه خیلی هم کمه ، دیگه داشت زار زار گریه میکرد . گفت تو یادت رفته رایمونو دزدیدن ، هم میهنامون و کشتن ، کهریزک درست کردن ، تجاوز کردن ، دکتر کهریزک و کشتن ، کوی دانشگاه و دوباره ویرون کردن ، بعد مضروبین و متهم کردن و ضاربین راست راست میگردن . ندا ها و سهراب ها رو کشتن به حرفمون که نکردن میرحسینمونم گرفتن ، بازم تحقیرمون کردن ، زورمون نرسید یا جر بزشو نداشتیم میر حسین هنوز تو بنده ، به دلم افتاده برا همیشه دیگه تو بنده ، دختر عزت الله سحابی و تو مراسم پدرش کشتن ، کسی جیکش در نیومد ، هدی صابر و پر پر کردن ، نفسی بلند نشد ، زندانی ها اعتصاب کردن جز دنیای مجازی که غوغا بود بیرون جنبنده ای جنب نخورد ، افتادن به جون ملت میبرن بی دلیل چرا شالت زرد چرا مانتوت کوتاهه ! پگاه آهنگرانی و گرفتن کسی حرفی نزدن .دیگه چیکار بکنن باهانون صدامون در میاد ؟ اونم از وضع آیندمون ، رای بدیم ، رای ندیم ! به چی رای بدیم به کی رای بدیم ؟ با چه دل خوشی رای بدم ! رای بدیم که هر کی و میخوان بیارن بیرون ، دیگه همون امیدم نداریم ، دیگه دست بهم بگن بالا چشت ابروئه دادم میره هوا از این مردم از این حکومت از این شهر از این کشور دیگه به چیه این مملکت دلم خوش باشه ؟
مطمئن باش اینار میرم .میرم برا همیشه .
میگفت به چیش مینازی ؟ وطنم وطنم چیش وطن توئه ؟ چه گلی به سرت زده ؟ چه افتخاری کسب کرده تو این سال ها ؟ کجای دنیا رو گرفته ؟ تو همه آمارها هم ردیف بولکینافاسو و ونزوئلا و حبشه است . یه ورزشگاه نتونستن بسازن ! مردمش چیکار کردن ؟ جز به فکر منافع خودشون بودن ، جز نک دماغشون و دیدن ، اشغال شده دست یک فرقه مذهبی عجیب و غریب کسی هم صداش در نمی یاد . افتخار داره این وطنم آخه ؟ آخرین افتخارت در مورد مملکت عزیزت بر میگرده به نادرشاه افشار ، نه ؟ اونم از رضازادتون اینقدر دستماکشی میکنه که آدم حالش بهم میخوره بخواد بهش افتخار کنه ، آخه به چیش افتخار میکنی ؟
بهش گفتم خوب قبلا هم از این اتفاق ها افتاده بوده ، حالا چند روز میگذره یادت میره . بهش گفتم یادته چند سال پیش تو خیابون به دلایل مزخرف خودشون این کیته چیکارته ، گرفتنمون ، ماشین و خوابندن ، خودمونو بردن ، بعدم تا عصر اومدیم بیرون ، اون موقع هم میخواستی بری ولی بعدش یادت رفت . راستی عروسی نسترن دوستت یادته ریختن گرفتن بردن اعصابه همه و داغون کردن عروسیشو عزا کردن ولی یادش رفت اونم نرفت ، گفت چرا اون شش ماه پیش رفت ، همه دارن میرن ، نمیبینی ؟
میگفت اینبار فرق داره .
گفتم چه فرقی .
بغضش ترکید ، گفت دو ساله داره از زمین و زمان سنگ میباره سیاهی میباره . گفت از دو سال پیش هر چی بوده حقارت بوده خواری بوده بیچارگی بوده .
گفتم مگه بیست و پنج خرداد یادت رفته ؟ مگه توپ خونه و هفت تیر یادت رفته ؟ یادت رفته میر حسین بلند گو میگرفت دستش حرف میزد ما عشق میکردیم ، تو پوست خودمون نمیگنجیدیم ! اینا کمه ؟
گفت آره کمه خیلی هم کمه ، دیگه داشت زار زار گریه میکرد . گفت تو یادت رفته رایمونو دزدیدن ، هم میهنامون و کشتن ، کهریزک درست کردن ، تجاوز کردن ، دکتر کهریزک و کشتن ، کوی دانشگاه و دوباره ویرون کردن ، بعد مضروبین و متهم کردن و ضاربین راست راست میگردن . ندا ها و سهراب ها رو کشتن به حرفمون که نکردن میرحسینمونم گرفتن ، بازم تحقیرمون کردن ، زورمون نرسید یا جر بزشو نداشتیم میر حسین هنوز تو بنده ، به دلم افتاده برا همیشه دیگه تو بنده ، دختر عزت الله سحابی و تو مراسم پدرش کشتن ، کسی جیکش در نیومد ، هدی صابر و پر پر کردن ، نفسی بلند نشد ، زندانی ها اعتصاب کردن جز دنیای مجازی که غوغا بود بیرون جنبنده ای جنب نخورد ، افتادن به جون ملت میبرن بی دلیل چرا شالت زرد چرا مانتوت کوتاهه ! پگاه آهنگرانی و گرفتن کسی حرفی نزدن .دیگه چیکار بکنن باهانون صدامون در میاد ؟ اونم از وضع آیندمون ، رای بدیم ، رای ندیم ! به چی رای بدیم به کی رای بدیم ؟ با چه دل خوشی رای بدم ! رای بدیم که هر کی و میخوان بیارن بیرون ، دیگه همون امیدم نداریم ، دیگه دست بهم بگن بالا چشت ابروئه دادم میره هوا از این مردم از این حکومت از این شهر از این کشور دیگه به چیه این مملکت دلم خوش باشه ؟
مطمئن باش اینار میرم .میرم برا همیشه .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر