دکتر علی شریعتی : من در عجبم برای ملتی که خود زیر بار ظلم هستند و برای حسینی گریه میکنند که آزاده زیست . ما امسال کنار شما گریه میکنیم ولی باز هم نه برای حسین بلکه اول برای خودمان و بعد برای شما ، ما اینار تاسوآ و عاشورا به خیابان می آییم ولی نه برای حسین شما بلکه برای ندا برای سهراب که حسین هم قطعا بر مظلومیتشان اشک ریخته است . برای هاله سحابی که مظلوم ترین مظلوم عالم بود در بارگاه یزید به زینب شما اجازه دادند سخنرانی کند و به گفته شما به دستگاه ظالم بتازد و برای برادرش سوگواری کند ولی هاله حتی اجازه گریه بر جنازه پدر را نداشت . وا مصیبت بر ما مردمان بی بصیرت . برای هدی صابر که مظلومیتش عرش را به لرزه در می آورد و ملائک به سوگش نشتسته اند . آری برادر ما می آییم . ما دوشنبه های اعتراضی را می آییم وشما را چشم انتظاریم . در انقلاب در ولیعصر در هر کجا که مظلومی پر پر شد . .
۱۳۹۰ آذر ۷, دوشنبه
۱۳۹۰ آبان ۲۸, شنبه
آقای سایت کلمه مگر آقای رضا پهلوی ایرانی نیست ؟ مگر حرف از آزادی و دموکراسی نمیزند ؟ چرا کلا سانسورش کردید ؟ می شناسیدش ؟
آقایانی که هر چه بیشتر پیش رفتین بوی تعفن رویاهای خامتان بیشتر و بیشتر به مشام رسید . نه اینکه شما خواستار کنار گذاشته شدن سران فعلی جمهوری اسلامی نباشید . ولی مهم رویاهای خامیست که در سر دارید . رویایی که همینک سردمداران حکومت جمهوری اسلامی ادعای تحقق ان را دارند و دم از بیداری اسلامی و جهانی شدن انقلاب اسلامی میزنند. مهم نیست که در زمان هایی ما و شما هم مسیر شده ایم ، مهم آن است که هدف ما و شما فرقش از زمین است تا آسمان ، شما رویایی حکومت عدل علی دارید و مدینه فاضله موهوم را از خواب های پریشانتان در غربت تعبیر میکنید ولی ما باورمان است که سی سال زمان برای محک زدن ایدئولوژِی به نام حکوما اسلامی و عدل علی و مدینه فاضله کافی است . باورتان شود که آنچه بر مسیحیت در غرب آمد به زودی بر سر اسلام در شرق می آید . دین یک امر شخصی و فردی است و کشاندن آن به حکومت و سیاست منجرب به منزوی شدن آن می شود .
به خدا سوگند اگر قدرت به ید شما بیاید شاید بدتر از آنچه بکنید که اینان میکنند چون شما هم به خشونت اسلام در برابر مخالف واقف هستید ، شما هم همچنان تابو ها را باور دارید معتقد هستید هر چیزی را نباید به مردم گفت باید گزینش کرد وآنهایی را که خوب است به مردم گفت و مردم از بین آنچه ما صلاح میدانیم انتخاب کنند ، بخوانند و نتیجه گیری کنند .
حرف های مادران و پدران شهید را گزینشی در سایت قرار میدهید .
عکس های بی حجاب هیچ شهید زنی را نشان نمیدهید .
آنجا که از خودی های خودتان از خاتمی انتقاد میکند سانسورش میکنید .
انگار رضا پهلوی نه ایرانی است نه ایرانی حرف میزند و نه حرفی از آزادی و دفاع از میر حسین و کروبی به زبان اورده است .هیچ خبری حرفی و یا حدیثی از او منتشر نمیکنید ، نکند در این سی سال باورتان شده خانواده پهلوی همین قدر که جمهوری اسلامی گفته بد بوده است ؟ او فارسی حرف میزند به زبان مادری این سرزمین و نه عربی !
حرف های میرحسین را در مورد عدم دخالت نیروهای خارجی درشت میکنید و به سر مخالفان میزنید ولی بدانید ما دیگر بت پرست نیستیم ما تا موقعی پشت سر میر حسین هستیم که حرف ما را حرف ملت را بزند . ولی شما فکرتان اندیشه تان خراب است شما دنبال بت کردن هستید و حجت گرفتن . ولی بدانید مردم اگر به این باور برسند که حمله خارجی اخرین راه است نه گوش به حرف میر حسین میدهند و نه پشیزی برای شما ارزش می گذارند . شما همان هایی هستید که عکس امامتان را در ماه دیدید و نشانی از تغییر هم بروز نمیدهید .
مدل شما همان مدل جمهوری اسلامی است دقیقا ،چه بسا بسیاری از شما حتی به ولی فقیه هم معتقد باشند ولی خیال میکنید این ولی فقیه بد بوده است ، خواهشا از خواب غفلت بلند شوید و ندای واقعی مردم را بشنوید ، سانسور نکنید و باور کنید هم برای دین بهتر است و هم برای شما که دینتان از سیاست دور باشد .
آقایان باور کنید مدلی که شما به دنبالش هستید امتحانش را پس داده و بعید میدانم مردم دوباره فرصتی برای آزمودن این مدل به شما بدهند .
۱۳۹۰ شهریور ۲۱, دوشنبه
بیست دلیل برای نوشیدن روزانه آبجو ( فواید آبجو )
نتیجه آخرین تحقیقات محققین هلندی و دانشگاه هاوارد ثابت می کند که نوشیدن مقدار کم آبجو فشار خون شما را تحت کنترل نگاه می دارد. 4- آبجو، ضد دیابت. نوشیدن آبجو می تواند از دیابت جلوگیری کند. آبجو خورها بندرت دچار مرض قند می شوند... 5- آبجو، دوای حافظه. آبجو می تواند حافظه را تقویت کند، کسانی که آبجو می نوشند، کمتر به بیماری آلزایمر مبتلا می شوند... 6- آبجو، محافظ استخوان. آبجو تاثیر مثبت در استحکام استخوان ها داشته و از پوکی استخوان جلوگیری می کند. 7-آبجو، طولانی کننده عمر. کسی که یک تا دو گیلاس آبجو در روز می نوشد، عمر طولانی تری خواهد داشت. 8- آبجو، ضد اسهال. |
اسید و میکروب های آبجو مانع از فعالیت میکروب های بوجود آورنده دل پیجه و اسهال می شوند.
9- آبجو، ضد استرس.
محققین دانشگاه مونترال تائید کرده اند که چند گیلاس آبجو در روز فشار ناشی از کار و مشکلات روزانه را سبک می کند. کسانی که آبجو نمی نوشند بسیار بیشتر دچار استرس هستند.
10- آبجو ضد سنگ کلیه و مثانه.
محققین فنلاندی مدعی هستند که منیزیم آبجو شانس ابتلا به سنک کلیه را تا 40 درصد کاهش می دهد.
11- آبجو، داروی بی خوابی.
یک گیلاس آبجو در شب می تواند به جای قرض خواب آور عمل نماید.
12- آبجو ضد سرطان.
در آبجو عناصری وجود دارند که می توانند در رشد تومورهای سرطانی مانع ایجاد کنند.
13- آبجو، دوست پوست.
بعضی از ویتامین های آبجو از پوست محافظت کرده و برای سلامت آن مفید می باشند. آبجو پوست شما را شفاف و قابل انعطاف تر می کند.
14- آبجو ضد سرماخوردگی.
کسانی که آبجو گرم می نوشند دیرتر سرما می خورند. نوشیدن آبجوی گرم به جریان خون و نحوه تنفس کمک می کند..
15- آبجو، مفید برای خانم های حامله.
کمبود(Folic Acid) می تواند باعث زایمان زودرس و نارسایی های جنینی بشود. یک لیتر آبجو بیشتر از حد نیاز بدن به آن مواد را تامین می کند. "نوشیدن آبجوی بدون الکل در این مورد توصیه می شود".
16- آبجو، شربت اشتها.
گازکربنیک و الکل آبجو باعث تحریک اشتها می شوند.
17- آبجو، دوای ترش کردن معده.
مصرف یک لیتر و نیم آبجو در هفته سدی در مقابل باکتری هایی است که باعث ترش کردن معده می شوند.
18- آبجو، دافع تشنگی.
مواد آبجو کمک می کنند که تشنگی شما بهتر و سریعتر از نوشیدن آب رفع شود.
19- آبجو، کلید لاغری.
تحقیقات نشان می دهد، مردمی که یا اعتدال آبجو می نوشند، به نسبت کسانی که نمی نوشند کمتر دچار اضافه وزن می شوند. یک گیلاس آبجو کالری کمتری هم به نسبت یک گیلاس آب میوه دارد.
20- آبجو زیبا کننده مو.
مواد معدنی و ویتامین های آبجو از مو محافطت کرده و در زیبایی آن تاثیر می گذارند.
۱۳۹۰ شهریور ۱۹, شنبه
بعد از پیام واضح میر حسین وظیفه ما چیست ؟
بعد از پیام واضح میر حسین بعنوان رهبر جنبش سبز دیگر تردیدی درباره شرکت یا عدم شرکت در انتخابات باقی نمی ماند .ما با تمام احترامی که برای اقای خاتمی ، بهنود و .... قائل هستیم دیگر به هیچ وجه در انتخابات شرکت نخواهیم کرد . اما آیا تحریم به تنهایی کافی می باشد ؟ آیا تنها وظیفه ما تنها عدم شرکت در انتخابات می باشد ؟
همه میدانیم جمهوری اسلامی تمام تلاش خود را برای نشان دادن نمایشی مبنی بر برگزار شدن با شکوه انتخابات بکار خواهد بست و اصلا کاری نداریم تا چه حد در شهر های کوچک موفق خواهد بود . ولی به روشنی می توان از عدم استقبال مردم از این انتخابات در تهران و شهر های بزرگ سخن به میان آورد . و باید این عدم حضور را به نوعی به جهان نشان دهیم . و در این وانفسایی که هیچ خبر گزار و خبرگزاری مستقلی در ایران مجوز برای تهیه خبر ندارد چاره ای جز حضور میلیونی در خیابان ها نداریم .
جمهوری اسلامی برای نشان دادن اینکه انتخاباتی با شکوه و با حضور اکثر آحاد ملت بر گزار شده است دست به اقداماتی نخ نما و از پیش نوشته شده خواهد کرد :
در هنگام برگزاری انتخابات جمهوری اسلامی با پر کردن چند شعبه در تهران و شهر های بزرگ و کوچک و مسقر کردن دوربین های صدا و سیما از برگزاری با شکوه انتخابات حرف میزند .
فردایش کیهان تیتر میزند و از حضور با شکوه مردم همیشه در صحنه تشکر میکند و این حضور پرشور را مشت محکمی بر دهان استکبار جهانی و براندازان نظام میداند .
و رهبر این انقلاب در اولین سخنرانی با بغضی در گلو از این حضور میلیونی شما ملت غیور تشکر میکند .
برای بر هم زدن این نمایش تکرای و مضحک رژیم تنها یک چاره داریم و انهم حضور میلیونی در خیابان هاست برای به سخره گرفتن این نمایش تدارک دیده شده حکومت وگرنه این انتخابات هم برگزار می شود و عده ای نا لایق وارد مجلس میشوند و این حادثه برای ما هیچ خیری به همراه نداشته است .
ما باید این تهدید ها را به فرصت تبدیل کنیم .
همه میدانیم جمهوری اسلامی تمام تلاش خود را برای نشان دادن نمایشی مبنی بر برگزار شدن با شکوه انتخابات بکار خواهد بست و اصلا کاری نداریم تا چه حد در شهر های کوچک موفق خواهد بود . ولی به روشنی می توان از عدم استقبال مردم از این انتخابات در تهران و شهر های بزرگ سخن به میان آورد . و باید این عدم حضور را به نوعی به جهان نشان دهیم . و در این وانفسایی که هیچ خبر گزار و خبرگزاری مستقلی در ایران مجوز برای تهیه خبر ندارد چاره ای جز حضور میلیونی در خیابان ها نداریم .
جمهوری اسلامی برای نشان دادن اینکه انتخاباتی با شکوه و با حضور اکثر آحاد ملت بر گزار شده است دست به اقداماتی نخ نما و از پیش نوشته شده خواهد کرد :
در هنگام برگزاری انتخابات جمهوری اسلامی با پر کردن چند شعبه در تهران و شهر های بزرگ و کوچک و مسقر کردن دوربین های صدا و سیما از برگزاری با شکوه انتخابات حرف میزند .
فردایش کیهان تیتر میزند و از حضور با شکوه مردم همیشه در صحنه تشکر میکند و این حضور پرشور را مشت محکمی بر دهان استکبار جهانی و براندازان نظام میداند .
و رهبر این انقلاب در اولین سخنرانی با بغضی در گلو از این حضور میلیونی شما ملت غیور تشکر میکند .
برای بر هم زدن این نمایش تکرای و مضحک رژیم تنها یک چاره داریم و انهم حضور میلیونی در خیابان هاست برای به سخره گرفتن این نمایش تدارک دیده شده حکومت وگرنه این انتخابات هم برگزار می شود و عده ای نا لایق وارد مجلس میشوند و این حادثه برای ما هیچ خیری به همراه نداشته است .
ما باید این تهدید ها را به فرصت تبدیل کنیم .
۱۳۹۰ شهریور ۷, دوشنبه
ازادی زندانیان سیاسی بر همه انان که بر طبل تحریم ننواختن مبارک .
تحریم تحریم تحریم
تنها حرفی که نه از یک سال قبل و نه از شش سال قبل بلکه از چهارده سال قبل عده ای زده اند و امروز دوباره بر آن پافشاری میکنند بدون لختی درنگ . امروز نمی دانم که باید در انتخابات مجلس شرکت کنیم یا نکنیم ولی این را می دانم کوبیدن بر طبل تحریم از امروز کاری بسیار خطاست .
حافظه عمومی جامعه فراموشکار است وگرنه خوب به یاد داشت که این جماعت در دور اول انتخابات احمدی نژاد گفتند کافیست دیگر هشت سال خاتمی سوپاپ اطمینان این حکومت شد . دیگر بس است ، فقط تحری و تحریم تا سرنگونی رژِیم ! خوب دوستان معتقد به تحریم و سوار بر خر تحریم نتیجه آن تحریم چه شد ؟
افتادن دولت دست کوتوله هایی که بعد از شش سال مملکت را به بن بست اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی رساندند . نتیجه اش شد فشار بر قشر متوسط جامعه ، نتیجه اش شد رفتن تمام شرکت های بزرگ نفتی از کشور و فشل شدن تمام بخش های نفتی و تولیدی کشور ؛ نتیجه اش شد تحریم های سنگین که بواسطه آن برای خرید هر جنس خارجی هزاران دلار به چین و روسیه باج دهیم ، نتیجه اش شد حذف سازمان برنامه ریزی و بوجه ، نتیجه اش شد هزاران تخلف از قانون توسط دولت ، از بین رفتن چهارصد و پنجاه میلیارد دلار پول نفت در این شش سال که معادل کل فروش نفت از ابتدا بوده است .
انتخابات فرصتی است که باید از ان بهره ببریم ، باید شور و شوق مرده در جامعه را زنده کنیم ، تحریم کردن انتخابات یعنی ما این فرصت را بدون آنکه هیچ بهره ای از ان ببریم به گوشه ای وا می نهیم ، چه بهره ای بالاتر از اینکه حتی یک زندانی سیاسی به آغوش خانواده اش بازگردد . مگر شما سنگ ندا ها و سهراب ها را به سینه نمی زنید ؟ حتما باید کسی بمیرد تا عزیز شود ؟ این ها عزیزان ما نیستند ؟
من نمی دانم چانه زنی های سید محمد خاتمی چقدر در آزاد سازی این زندانی ها دخیل بوده است ولی اگر نقشی در این کار داشته دستش را می فشارم و برای بازگرداندن عزیزانمان به ما تشکر میکنم .
من بنظرم بزرگترین اشتباه در این لحظه فریاد زدن برای آن است که در انتخابات شرکت نکنیم برای آنست که بگوییم تحریم و تمام برای آن است که خودمان را فرصت را به راحتی بسوزانیم . از الان تا لحظه انتخابات باید از این فرصت بهره ببریم باید چانه زنی کنیم باید ستاد انتخاباتی ها را پر شور کنیم ، باید مردم را دوباره به خیابان بکشانیم ..... حال روز انتخابات اگر تشخیص دادی نباید رای بدهی نرو و رای نده ولی اجازه بده امتیازاتمان را بگیریم .
تنها حرفی که نه از یک سال قبل و نه از شش سال قبل بلکه از چهارده سال قبل عده ای زده اند و امروز دوباره بر آن پافشاری میکنند بدون لختی درنگ . امروز نمی دانم که باید در انتخابات مجلس شرکت کنیم یا نکنیم ولی این را می دانم کوبیدن بر طبل تحریم از امروز کاری بسیار خطاست .
حافظه عمومی جامعه فراموشکار است وگرنه خوب به یاد داشت که این جماعت در دور اول انتخابات احمدی نژاد گفتند کافیست دیگر هشت سال خاتمی سوپاپ اطمینان این حکومت شد . دیگر بس است ، فقط تحری و تحریم تا سرنگونی رژِیم ! خوب دوستان معتقد به تحریم و سوار بر خر تحریم نتیجه آن تحریم چه شد ؟
افتادن دولت دست کوتوله هایی که بعد از شش سال مملکت را به بن بست اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی رساندند . نتیجه اش شد فشار بر قشر متوسط جامعه ، نتیجه اش شد رفتن تمام شرکت های بزرگ نفتی از کشور و فشل شدن تمام بخش های نفتی و تولیدی کشور ؛ نتیجه اش شد تحریم های سنگین که بواسطه آن برای خرید هر جنس خارجی هزاران دلار به چین و روسیه باج دهیم ، نتیجه اش شد حذف سازمان برنامه ریزی و بوجه ، نتیجه اش شد هزاران تخلف از قانون توسط دولت ، از بین رفتن چهارصد و پنجاه میلیارد دلار پول نفت در این شش سال که معادل کل فروش نفت از ابتدا بوده است .
انتخابات فرصتی است که باید از ان بهره ببریم ، باید شور و شوق مرده در جامعه را زنده کنیم ، تحریم کردن انتخابات یعنی ما این فرصت را بدون آنکه هیچ بهره ای از ان ببریم به گوشه ای وا می نهیم ، چه بهره ای بالاتر از اینکه حتی یک زندانی سیاسی به آغوش خانواده اش بازگردد . مگر شما سنگ ندا ها و سهراب ها را به سینه نمی زنید ؟ حتما باید کسی بمیرد تا عزیز شود ؟ این ها عزیزان ما نیستند ؟
من نمی دانم چانه زنی های سید محمد خاتمی چقدر در آزاد سازی این زندانی ها دخیل بوده است ولی اگر نقشی در این کار داشته دستش را می فشارم و برای بازگرداندن عزیزانمان به ما تشکر میکنم .
من بنظرم بزرگترین اشتباه در این لحظه فریاد زدن برای آن است که در انتخابات شرکت نکنیم برای آنست که بگوییم تحریم و تمام برای آن است که خودمان را فرصت را به راحتی بسوزانیم . از الان تا لحظه انتخابات باید از این فرصت بهره ببریم باید چانه زنی کنیم باید ستاد انتخاباتی ها را پر شور کنیم ، باید مردم را دوباره به خیابان بکشانیم ..... حال روز انتخابات اگر تشخیص دادی نباید رای بدهی نرو و رای نده ولی اجازه بده امتیازاتمان را بگیریم .
۱۳۹۰ شهریور ۱, سهشنبه
من معتقد به سکولاریسم ، آزادی بیان ، حقوق بشر و تساوی حقوق زن و مرد هستم ولی انقلابی نیستم .
راهش هر چه باشد انقلاب نیست .
هر چه ورق میزنم تاریخ را انقلاب هایی را میبینم مختوم و نافرجام . انقلاب هایی همه خارج شده از آرمان های اولیه ، همه منجرب شده به تولید متحوش ترین و دیکتاتورترین حکومت ها .انقلاب هایی که همه فرزندان خود را خورده اند و جوخه های اعدام را در میدان های شهر علم کرده اند . یک به یک ابتدا سر مخالفان را از تن جدا کرده اند سپس سر خود هایی را که سر ناسازگاری داشتند جدا نموده اند .
بعد مردم را به انزوا فرستاده اند و به تسویه حساب های حزبی پرداختند و آخر سر حکومتی دیکتاتور تر و خودکامه تر از قبل تولید کردند .
آری این ماهیت انقلاب است ، تنیده شده در تار و پود آنست . آنچه پیش آمده در تمامی انقلاب ها بخش جدایی ناپذیری از انقلاب است . این حرکت عظیم اجتماعی بیش از آنکه منفعت برای ملت ها بهمراه داشته باشد عوارض و ناکامی ایجاد میکند . عقب افتادگی و دیکتاتوری تولید میکند . و فارغ از اینکه چه کسی رهبرش بوده است ، چه کسی به قدرت رسیده است و چه ایدئولوژِی بر بقیه فائق آمده است همگی محکوم به سرنوشتی از قبل تعیین شده اند هم انقلاب و هم انقلابیون گویی دست جبری تاریخی در میان باشد .
در یک نگاه کلی به انقلاب ها ابتدا شاهد دورانی هستیم به اسم دوران استقرار که در این دوران انقلابیون به حکومت رسیده درصدد در دست گرفتن کامل قدرت و ثبیت جایگاه خود هستند . بدیهی است در دوران یک انقلاب چندین اندیشه متفاوت و در قالب گروه بندی های مختلف برای اینکه سرنگونی حکومت هدف مشترکشان است در یک صف و در کنار هم قرار میگیرند ولی بدیهی است پس از حادث شدن انقلاب هر گروه و اندیشه به صف خود بر میگردد و خواستار تحقق اهداف خود می باشد که الزاما این اهداف با اهداف بقیه گروه ها و حتی اهداف انقلاب سازگار نیست . طبیعی است در شرایط انقلابی جامعه علاوه بر گرو های مختلف که در انقلاب شرکت داشتند ، جدایی طلب ها و انحصار طلب ها درصدد استفاده از فضای ملتهب ناشی از انقلاب برای میل به اهداف خود هستند ولی معمولا هسته مرکزی انقلاب موفق به سرکوب ، حذف فیزیکی و از بین بردن بقیه گرو ها و افرادی میشود که هر کدام نماینده یک طیف از جامعه بودند که و در انقلاب مشارکت داشتند . ولی یک به یک حذف میشوند . دقیقا مانند انقلاب پنجاه و هفت که منجرب به حذف گرو های زیادی از جمله مجاهیدن شد .
بعد از دوران اسقرار ( که اگر با موفقیت انجام نشود منجرب به جنگ داخلی و هرج و مرج و حتی جدایی بخشی از خاک یک مملکت میشود ) وارد دوران خشونت انقلابی یا وحشت انقلابی میشویم . در این دوران انقلابیون بعد از سرکوب کردن تمام اعتراضات سازمانی اقدام به یک دست کردن افراد حکومت میکنند و هزاران انقلابی را به جرم ضدیت با انقلاب فقط و فقط چون مانند آنها فکر نمیکنند به پای جوخه های دار میکشانند .یکی از افتخارات مجلس فرانسه در دوران وحشت پس از انقلاب اختراع دستگاهی بنام گیوتین بود که به زودی به ماشین مرگ انقلاب لقب یافت. در این دوران بسیاری از انقلابیون و فعالان سیاسی و حتی مردم عادی به عنوان دشمن ملت و مخالفان جمهوری و آزادی دستگیر، محاکمه و فوراً به دست گیوتین سپرده شدند.
در واقع انقلاب ها از نظر سیاسی به وخیمترین ناهنجاریها و ناکاراییهای رژیم پیشین و کشمکش داخلی پایان میدهد اما در پیشرفت اجتماعی چندان دگرگونی پدید نمی آورد و حقیقت اینست که همه ی انقلابها بیشتر کارایی حکومت را بالا بردند تا دادن . حق آزادی به افراد عادی .
همه ی انقلابها انتقال دارایی ها از راه مصادره یا فروش تحمیلی را به خود دیده اند، همه ی انقلابها سقوط یک طبقه حاکم و جانشینی طبقه حاکم دیگری را به خود دیده اند و همه ی انقلابها با خواست های لغو فقر و بینوایی و تقسیم برابر ثروت همراه بودند اما در نهایت در همه ی انقلابها قدرت اقتصادی دست به دست گشت و در آخر طبقه حاکم رهبری زندگی اقتصادی و سیاسی جامعه را در دست گرفت و اوضاع اجتماع چندان تغییر نکرد.
گویا عصر انقلابها به پایان رسیده است اما مردان و زنان انقلابی همچنان متولد می شوند.
گویا عصر انقلابها به پایان رسیده است اما مردان و زنان انقلابی همچنان متولد می شوند.
۱۳۹۰ مرداد ۳۰, یکشنبه
انتخابات ساز و کاری مشخص با نتایج نا مشخص .
چرا وقتی احساس میکنیم حرفمون درسته و ذهنمون براساس یک سری واقعیات به یک نتیجه گیری حقیقی میرسه هر حرفی غیر ازاون رو مردود میدونیم و بدون اینکه اجازه بدیم حرف طرف مقابل رو بشنویم و خودمان را صد در صد بر حق میدانیم و فقط دنبال دلایلی میگردیم تا طرف مقابل را سرکوب و ساکت کنیم . چرا کمی در نظرات طرف مقابل اندیشه نمی کنیم ؟
چرا لینک اگرجملیه هم در تلویزیون عربی برقصد من در انتخابات شرکت نمی کنم باید به سرعت داغ شود ؟ این نشان از بلوغ فکری و سیاسی جامعه بالاترین است ؟ چرا وقتی لینک داده میشود یکصد و هشتاد روز از حصر میرحسین گذشته است به سرعت داغ میشود و هزاران کامنت مبنی بر اینکه ما به موسوی خیانت کردیم چون در خیابان نیستیم چون میله های در آهنی خیابان پاستور را نشکستیم ولی به حداقل خواسته میرحسین که همانا آگاهی بخشی و صبر بود کوچکترین توجهی نمی شود ؟ آیا التزام عملی نسبت به حرف های میر حسین داریم ؟ ما قوم بنی حرفیم ؟ بله ما به میرحسین بد کردیم ولی نه چونکه میله های در خیبان پاستور را زیر پا خم نکردیم ، بخاطر انکه در کمتر زمانی حرف هایش را فراموش کردیم . صبرمان را از کف دادیم و قدمی هر چند کوچک برای آگاهی جامعه بر نداشتیم .
چرا اگه لینکی زده شود مبنی بر اینکه مثلا من در انتخابات شرکت میکنم بنا به دلایل ذیل به سرعت برق و باد دهها منفی میگیرد بدون آنکه حتی یکبار بر رویش کلیک شده باشد ؟
مگر اگاهی با مطالعه نمی آید ؟ چگونه میخواهید فردی را که معتقد است باید در انتخابات شرکت کرد را قانع کنید که نباید شرکت کرد وقتی حرف هایش را نشنیده اید ؟ با انگ زدن ؟ با اینکه طرفدار جمهوری اسلامی است ؟
چرا وقتی یکی از بهترین تحلیل های اجتماعی - سیاسی از سوی ابراهیم یزدی منتشر میشود بجای مطالعه و کنکاش چند باره آن به او انگ میزنیم . او را مهره جمهوری اسلامی میخوانیم ؟
چرا وقتی مسعود بهنود میگوید جمهوری اسلامی به راحتی نمایشی با حضور پنجاه درصد مردم به اجرا در می آورد به او خرده میگیریم و او را کوته فکر میدانیم ؟ چرا اندکی در جملات و دلایل این کهنه روزنامه نگار اندیشه نمیکنیم ؟ بهتر از بهنود چه کسی خدمت کرده به تاریخ و فرهنگ این کشور ؟
چرا وقتی خاتمی برای انتخابات شروط تعیین میکند بجای حمایتش برای گرفتن حقوق ابتدایی و قانونی خودمان از حکومت به او حمله ور میشویم ؟ چرا او را متهم به سهم خواهی از حکومت میکنیم ؟
هیچکس نمیداند خون نداها و سهراب ها ریخته شده است و فقط ما با خبریم ؟ فقط ما میدانیم حقمان پایمال شده است ؟ اینها نمی دانند ؟
نکند رفتار سی ساله جمهوری اسلامی در خون و پوستمان عجین شده است ؟ نکند فرهنگمان برهنه شده باشد ؟
فرق ما با جمهوری اسلامی چیست ؟ هر که نظری مخالف نظر آنها دارد دشمن است ، در این سو هم هر که نظری جز براندازی انقلابی داشته باشد طرفدار جمهوری اسلامی است !؟
چرا بجای بهره گیری از هیجان ایجاد شده انتخاباتی و آگاهی دادن به مردم فقط یک کلمه میگوییم تحریم ، چرا بجای بهره گیری از فضایی ( نمایشی ) که حکومت قبل از انتخابات میخواهد بدهد و ما باید حداکثر بهره را از آن ببریم فقط به تحریم فکر میکنیم ؟
چرا لحظه ای با خود اندیشه نمی کنیم نتایج تحریم های قبلی را ؟ فردای روز انتخابات در صورت تحریم کردن آن چه خواهیم داشت ؟
چرا اگر حکومت در این فضای خفقان سیاسی میخواهد قدری مجالمان دهد حداکثر بهره را نبریم ؟ چرا حتی بر اثر اجبار و نه از سر رضایت میخواهد قدری به ما فضا بدهد نفس بکشیم این فرصت را بسوزاینم ؟
چه کسی تضمین میکند ما به سرنوشت دوباره انقلاب پنجاه و هفت و تمامی انقلاب های طول تاریخ دچار نشویم ؟ چرا باید فکر کنیم امروز ما میدانیم نسل پنجاه و هفت نمی دانست ؟ چرا باید فکر کنیم ما می دانیم و بلشویک های روسیه نمی دانستند ؟ چرا باید فکر کنیم ما میدانیم و انقلابیون انقلاب کبیر فرانسه نمیدانستند ؟ چرا فکر نمیکنیم این ماهیت و ذات انقلاب است که بچه هایش را میخورد و به سمت دیکتاتوری حرکت میکند ؟
نسل کم طاقتی هستیم ، میخواهیم یک شبه ره صد ساله را طی کنیم ولی تاریخ به صبر ما کاری ندارد و راهش را می رود ، شاید بعد از انقلابی دیگر ، سی سال بعد دوباره در همین نقطه باشیم .( این نقشه است که تاریخ به دستمان میدهد اگر میخواهیم از تاریخ درس بگیریم )
و در پایان :
از حضور پر شور ما در انتخابات هفتاد و شش چه حاصل شد ؟ باز شدن فضای سیاسی ، رونق اقتصادی ، فرهنگ سازی ، اعتبار جهانی و ..... شکی نیست دولت های خاتمی اصلا کامل نبودند ولی کدامین دولت بعد از کدامین انقلاب در کمتر از هفده سال کامل بوده است ؟ اصلا مگر انقلاب های دیگر بعد از هفده سال به کجا رسیدند ؟
از عدم حضور ما در انتخابات سال هشتاد و چهار چه حاصل شد ؟ حکومتی کوتوله وار ، تاراج سرمایه های ملی ، آشفتگی و بلوا در تمام سطوح جامعه ، رکود اقتصادی ، سرخوردگی در دنیا ، حیف و میل شدن بیش از چهارصد و پنجاه میلیون دلار و ......
و از پر رنگ ما در انتخابات هشتاد و هشت چه حاصل شد ؟ جنبش سبز ، حماسه بیست و پنج خرداد و میر حسینی که دوستش داریم .
انتخابات ساز و کاری مشخص است ولی نتایج آن همیشه نا مشخص است .
چرا لینک اگرجملیه هم در تلویزیون عربی برقصد من در انتخابات شرکت نمی کنم باید به سرعت داغ شود ؟ این نشان از بلوغ فکری و سیاسی جامعه بالاترین است ؟ چرا وقتی لینک داده میشود یکصد و هشتاد روز از حصر میرحسین گذشته است به سرعت داغ میشود و هزاران کامنت مبنی بر اینکه ما به موسوی خیانت کردیم چون در خیابان نیستیم چون میله های در آهنی خیابان پاستور را نشکستیم ولی به حداقل خواسته میرحسین که همانا آگاهی بخشی و صبر بود کوچکترین توجهی نمی شود ؟ آیا التزام عملی نسبت به حرف های میر حسین داریم ؟ ما قوم بنی حرفیم ؟ بله ما به میرحسین بد کردیم ولی نه چونکه میله های در خیبان پاستور را زیر پا خم نکردیم ، بخاطر انکه در کمتر زمانی حرف هایش را فراموش کردیم . صبرمان را از کف دادیم و قدمی هر چند کوچک برای آگاهی جامعه بر نداشتیم .
چرا اگه لینکی زده شود مبنی بر اینکه مثلا من در انتخابات شرکت میکنم بنا به دلایل ذیل به سرعت برق و باد دهها منفی میگیرد بدون آنکه حتی یکبار بر رویش کلیک شده باشد ؟
مگر اگاهی با مطالعه نمی آید ؟ چگونه میخواهید فردی را که معتقد است باید در انتخابات شرکت کرد را قانع کنید که نباید شرکت کرد وقتی حرف هایش را نشنیده اید ؟ با انگ زدن ؟ با اینکه طرفدار جمهوری اسلامی است ؟
چرا وقتی یکی از بهترین تحلیل های اجتماعی - سیاسی از سوی ابراهیم یزدی منتشر میشود بجای مطالعه و کنکاش چند باره آن به او انگ میزنیم . او را مهره جمهوری اسلامی میخوانیم ؟
چرا وقتی مسعود بهنود میگوید جمهوری اسلامی به راحتی نمایشی با حضور پنجاه درصد مردم به اجرا در می آورد به او خرده میگیریم و او را کوته فکر میدانیم ؟ چرا اندکی در جملات و دلایل این کهنه روزنامه نگار اندیشه نمیکنیم ؟ بهتر از بهنود چه کسی خدمت کرده به تاریخ و فرهنگ این کشور ؟
چرا وقتی خاتمی برای انتخابات شروط تعیین میکند بجای حمایتش برای گرفتن حقوق ابتدایی و قانونی خودمان از حکومت به او حمله ور میشویم ؟ چرا او را متهم به سهم خواهی از حکومت میکنیم ؟
هیچکس نمیداند خون نداها و سهراب ها ریخته شده است و فقط ما با خبریم ؟ فقط ما میدانیم حقمان پایمال شده است ؟ اینها نمی دانند ؟
نکند رفتار سی ساله جمهوری اسلامی در خون و پوستمان عجین شده است ؟ نکند فرهنگمان برهنه شده باشد ؟
فرق ما با جمهوری اسلامی چیست ؟ هر که نظری مخالف نظر آنها دارد دشمن است ، در این سو هم هر که نظری جز براندازی انقلابی داشته باشد طرفدار جمهوری اسلامی است !؟
چرا بجای بهره گیری از هیجان ایجاد شده انتخاباتی و آگاهی دادن به مردم فقط یک کلمه میگوییم تحریم ، چرا بجای بهره گیری از فضایی ( نمایشی ) که حکومت قبل از انتخابات میخواهد بدهد و ما باید حداکثر بهره را از آن ببریم فقط به تحریم فکر میکنیم ؟
چرا لحظه ای با خود اندیشه نمی کنیم نتایج تحریم های قبلی را ؟ فردای روز انتخابات در صورت تحریم کردن آن چه خواهیم داشت ؟
چرا اگر حکومت در این فضای خفقان سیاسی میخواهد قدری مجالمان دهد حداکثر بهره را نبریم ؟ چرا حتی بر اثر اجبار و نه از سر رضایت میخواهد قدری به ما فضا بدهد نفس بکشیم این فرصت را بسوزاینم ؟
چه کسی تضمین میکند ما به سرنوشت دوباره انقلاب پنجاه و هفت و تمامی انقلاب های طول تاریخ دچار نشویم ؟ چرا باید فکر کنیم امروز ما میدانیم نسل پنجاه و هفت نمی دانست ؟ چرا باید فکر کنیم ما می دانیم و بلشویک های روسیه نمی دانستند ؟ چرا باید فکر کنیم ما میدانیم و انقلابیون انقلاب کبیر فرانسه نمیدانستند ؟ چرا فکر نمیکنیم این ماهیت و ذات انقلاب است که بچه هایش را میخورد و به سمت دیکتاتوری حرکت میکند ؟
نسل کم طاقتی هستیم ، میخواهیم یک شبه ره صد ساله را طی کنیم ولی تاریخ به صبر ما کاری ندارد و راهش را می رود ، شاید بعد از انقلابی دیگر ، سی سال بعد دوباره در همین نقطه باشیم .( این نقشه است که تاریخ به دستمان میدهد اگر میخواهیم از تاریخ درس بگیریم )
و در پایان :
از حضور پر شور ما در انتخابات هفتاد و شش چه حاصل شد ؟ باز شدن فضای سیاسی ، رونق اقتصادی ، فرهنگ سازی ، اعتبار جهانی و ..... شکی نیست دولت های خاتمی اصلا کامل نبودند ولی کدامین دولت بعد از کدامین انقلاب در کمتر از هفده سال کامل بوده است ؟ اصلا مگر انقلاب های دیگر بعد از هفده سال به کجا رسیدند ؟
از عدم حضور ما در انتخابات سال هشتاد و چهار چه حاصل شد ؟ حکومتی کوتوله وار ، تاراج سرمایه های ملی ، آشفتگی و بلوا در تمام سطوح جامعه ، رکود اقتصادی ، سرخوردگی در دنیا ، حیف و میل شدن بیش از چهارصد و پنجاه میلیون دلار و ......
و از پر رنگ ما در انتخابات هشتاد و هشت چه حاصل شد ؟ جنبش سبز ، حماسه بیست و پنج خرداد و میر حسینی که دوستش داریم .
انتخابات ساز و کاری مشخص است ولی نتایج آن همیشه نا مشخص است .
۱۳۹۰ مرداد ۱۰, دوشنبه
فرق جمهوری اسلامی با طالبان چیست ؟؟ اسلام واقعی کدامین است ؟؟
آیا این ماهیت ذاتی اسلام است که منجرب به بروز عقیده ای دگم و وحشت بر انگیز همچون طالبان میشود و یا سو برداشت ها از اسلام منجرب به پدید آمدن چنین تفکراتی می شود ؟ تفکراتی که لرزه بر اندام انسان قرن بیستم می اندازد . چگونه است که این سو برداشت ها در همه جا به یک سو سیر میکند ؟
آیا می توان ادعا کرد میسحیت خوب است ولی اروپای قرون وسطا را نادیده گرفت ؟ آیا می توان گفت اندیشه مارکس خوب است یا بد است و به قضاوت آن نشست ولی دوران استالین را نادیده گرفت ؟ ایا می توان گفت دولت پلیسی فیخته خوب است یا بد است ولی نازی و هیتلر را نادیده گرفت ؟ ایا می توان گفت اسلام خوب است یا بد است ولی طالبان را ندید ؟ جمهوری اسلامی را نادیده گرفت ؟ عقب افتادگی پنجاه و دو کشور اسلامی را نادیده گرفت ؟
ایدئولوژی های فکری زیادی در طول تاریخ ادعا کرده اند که بهترین اند برای اداره جوامع بشری و میل دادن انسان ها به سوی سعادت و خوشبختی ، ولی همگی مجال حضور و ظهور بر جوامع را نیافته اند ، حال میشود آنهایی را که فرصتی برای خود نمایی و نشان دادن آنچه در چنته دارند و یا ادعا میکنند دارند بدون در نظر گرفتن عملکرد عینی و تاریخیشان مورد ارزیابی قرار داد ؟
در این برهه زمانی فرق طالبان با جمهوری اسلامی در چیست ؟ آیا اگر بسیجی امروزی که دست پرورده همین مکتب است دستش باز بود دوست نداشت قوانینی سخت تر از طالبان به اجرا در بیاورد ؟
آیا ریش اجباری نمی شد ؟
آیا به کمتر از چادر برای زن رضایت میدادن ؟
ایا آستین کوتاه برای مرد غیر شرعی نمی شد ؟
کافیست به نمونه هایی کوچک از طرز فکر این دست پرورده ها بنگریم تا شاید به جواب های روشن تری برسیم :
آقای قرائتی : دختر ها صبح ها به دانشگاه بروند پسر ها عصر ها به دانشگاه بروند .
جهان نیوز : برخی از مراجع دولتی ایران نیز در هفته های گذشته خواستار اجرای سریع طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها شده اند.
فارس: معاون سیاسی امنیتی استاندار مازندران گفت: كسی حق شنا در طرحهای دریا در ماه مبارك رمضان در مازندران را ندارد.
خبرگزاری آسوشیتدرپرس اعلام کرد: دولت ایران طی یک برنامه تنبیهی اقدام به تعطیل نمودن بسیاری از آرایشگاه هایی کرد که از قواعد و رسوم غربی پیروی می کردند.
رئیس سازمان بسیج مستضعفین:
چاره ای جز محو اسرائیل نداریم
مدیر گروه زنان و خانواده پژوهشکده باقرالعلوم(ع) با بیان اینکه جایگاه حیا در اندیشه اسلامی مقدم بر حجاب است، یادآور شد: بسیاری از فیلمها و سریالها تلویزیون به جای ترویج فرهنگ حجاب، حیا و عفاف، مروج بدحجابی هستند.
سردار حسین ساجدینیا عصر یکشنبه در این خصوص در گفتوگو با ایسنا متاسفانه در ادامه وقایع بوستان آب و آتش شهر تهران، روز یکشنبه تعدادی از پسران و دختران جوان در یکی دیگر از بوستانهای پایتخت اقدام به انجام اعمال خلاف شئون اسلامی کردند که ماموران پلیس پس از اطلاع از این امر، سریعاً در محل حاضر و تمامی این متخلفان و هنجارشکنان را دستگیر و تحویل مراجع قضایی کردند.
به گزارش عصر ایران به نقل از رویترز، چند روز پیش از این نماینده فیفا به دلیل نوع پوشش حجاب بازیکنان فوتبال زنان ایران، آنها را از اجرای مسابقه با تیم اردن در امان منع کرد. نتیجه این بازی سه بر صفر به سود تیم اردن اعلام شد.
حمله به استخر ها برای جلوگیری از برنزه شدن دختر ها !
۱۳۹۰ مرداد ۱, شنبه
اصلاحات بهترین راه و شاید تنهاترین راه .
عدم موفقیت و کارآمدی انقلاب ها به گواهی تاریخ :
با نگاهی اجمالی به انقلاب های رخ داده در طول تاریخ بشریت نمی توان موردی را یافت که آرمان های انقلابیون بعد به ثمر نشستن ظاهری انقلاب محقق شده باشد ، انقلاب کبیر فرانسه ، انقلاب روسیه ، انقلاب کوبا ، انقلاب ایران ، انقلاب لیبی ( روی کار آمدن قذافی ) که این مسئله دلایل مختلفی دارد . آماده نبودن بستر جامعه برای پذیرفتن خواسته انقلابیون ، ترس از حذف شدن توسط رقیب و اقدام به حذف رقیب ، اعدام های فله ای و دلایل مختلف دیگر که خارج از بحث ما می باشد ولی آنچه تاریخ بدان گواهی میدهد بنا به هر دلیلی عدم ناکارآمدی و موفقیت انقلاب ها بوده است .
به باورهانا آرنت، در مجموع انقلابهای مدرن، علایق انسان را از حوزه عمل سیاسی به حوزه عمل اجتماعی و اقتصادی معطوف داشتهاند و غرض اصلی آنها نقض شده و در عوض موجب بروز دیكتاتوری شدهاند.
جامعه سنتی و مذهبی ایران توان گذر از جمهوری اسلامی به حکومتی سکولار را در این برهه تاریخی ندارد :
تاریخ ایران برای حدودا سه هزار گذشته به دو بخش قبل از اسلام و بعد از اسلام تقسیم می شود . حدودا هزارو چهارصد سال تاریخ قبل از اسلام داریم و هزار و چهارصد سال از ظهور اسلام در ایران میگذرد . پس بی شک اسلام با خون و پوست این مردم عجین شده است و چه بخواهیم و نخواهیم بررسی شرایط حکومتی ایران بدون در نظر گرفتن اسلام و مسلمانان امری نشدنی و محال است . آمار دقیقی از میزان مسلمانان این مرز و بوم نیست ( ملاک به دنیا آمدن در خانواده مسلمان نیست قطعا ) ولی بی شک اکثریت جامعه را مسلمانان تشکیل میدهند . شاید شاهد این مدعا صف های چندین ساله برای زیارت مکه و مسافرت بیشترین ایرانی به مشهد برای عید و .... باشد ولی آمار دقیقی در دست نیست ولی هر چه باشد هرگز نمی توان اسلام و مسلمانان را که صد در صد بخش عمده جامعه هستند ندیده گرفت . تفهیم حکومت سکولار برای بخش عمده ای از این ایرانیان مسلمان کاری سخت و زمان بر و نیازمند فرهنگ سازی است . و صد البته مسلمانان زیادی هم هستند که قائل به حکومت سکولار هستند ولی قطعا در اقلیت هستند . شاید در همین چند قدمی تهران و حتی در خود تهران خیلی ها مفهوم این کلمه را هم حتی نداند .و باز هم متاسفانه آمار مناسب و مستدلی در دست نیست .
هر انقلابی قطعا جامعه را از نظر سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی برای چندین سال به عقب می راند :
هر چند تعریفی واحد برای انقلاب و جود ندارد ولی انقلاب به در لغت معنای زیر و رو شدن ، دگرگون شدن است و واژه لاتین آن Revolution از اصطلاحات اختر شناسانی به معنای چزخش دورانی افلاک و بازگشت ستارگان به سر جای اولشان می باشد .
و در مفهوم نیز انقلاب عملی است که همراه با خشونت ، درگیری و خون ریزی همراه بوده و طی این زیر و رو شدن ممکن است افرادی از پایین ترین سطوح جامعه که هیچ شناخت و آگاهی نسبت و مسائل اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی ندارند بر مسند قدرت تکیه زنند .در این ضمن در این دگرگونی که همچون اتش فشانی جاری می شود هیچ تضمینی برای تحقق آرمان های اولیه وجود ندارد و این اتش فشان خروشان ممکن است هر کسی در در خود ببلعد .
خشونت ، کشتار و خونریزی بخش جدا نشدنی هر انقلاب :
تصور انقلاب بدون حضور خشونت در آن غیر ممکن است چرا که همه انقلاب ها با خشونت همراه بوده اند از این رو انقلاب بدون خشونت وجود ندارد منظور از خشونت مجموعه اقدامات غیر قانونی انقلابیون مانند اعتصابات و تظاهرات ترور زد و خورد با گاردهای حکومتی شکستن شیشه و ... از یک سو و اقدامات حکومت در سرکوبی انقلابیون از سوی دیگر است . میزان خشونت در هر انقلاب بسته به ویژگی های فرهنگی مردم استراتژی مبارزاتی رهبری نوع نیروهای مسلح نوع رژیم و شرایط خاص داخلی و بین المللی متفاوت است در انقلاب هایی که در آنها مردم با بیگانگان درگیر می شوند معمولا شمار شکته ها بالاست برای مثال در انقلاب الجزایر (1962)که فرانسویان بی رحمانه مردم را مورد هجوم قرار می دادند حدود یک میلیون نفر از مردم یعنی از هر هشت نفر یک نفر کشته شدند و یا در جریان انقلاب ویتنام در ویتنام شمالی و جنوبی و کامبوج و لائوس ارتش آمریکا صدها هزار نفر را کشت . در پاره ای از انقلاب ها شمار تلفات نسبت به جمعیت تقریبا در حدی متوسط بوده است مثلا در انقلاب 1959 کوبا حدود 20هزار نفر جان خود را از دست دادند و یا در انقلاب 1979 نیکارگونه حدود 2 درصد جمعیت این کشور کشته شدند .
اگر دیکتاتور خود نرود کسی نمی تواند او را بیرون کند در جوامع امروزی:
در حکومت های دیکتاتوری فعلی دنیا در صورتی که خود دیکتاتور بنا به هر دلیلی تصمیم به رفتن نگیرد مردم قادر به خارج ساختن و بر کناری او نیستن . شاهد این مدعا معمد قذافی و بشار اسد هستند که اولی با وجود ماهها حمله ناتو همچنان بر سر کار است و دومی با وجود کشته شدن هزاران سوری بی گناه و فشار جامعه بین المل همچنان پا بر جاست . قطعا رفتن افرادی همچون بن علی و حسنی مبارک بخاطر فشار مردم نبوده است که بزرگترین تظاهرات در قاره که جمعیتی معادل تهران دارد به یک میلیون نفر نرسید . و در جامعه ایران حکومت حاکم بنا به دلایل متعددی هرگز قصد رفتن و آنچه بن علی و حسنی مبارک کردند ندارد .( و بی شک آنچه در مصر و لیبی در حال شکل گیری است هرگز شرایط لازم برای نام گرفتن به عنوان یک انقلاب را ندارد و بیشتر نزدیک به اصلاح و اصلاحات است .) و راه انها چیزی جز راه قذافی یا بشار اسد و یا انچه در بحرین میگذرد نخواهد بود .
اصلاح کجی های انقلاب قبلی بهتر از انقلابی مجدد و مواجه با کجی های جدید :
نه خمینی مقصر است و نه بازرگان ، نه باید خرده ای به رجوی گرفت نه نا آگاهی مردم را مشکل کار دانست این ماهیت هر انقلاب است . خارج شدن از خط اصلی از آرمان های اولیه انقلابیون این جبر تاریخ است . انقلاب بچه هایش را میخورد جمله ای تکراری و به غایت صداق در مورد تمامی انقلاب ها و بچه های انقلاب ها . هر انقلابی بنا به دلایل متعددی از مسیر خود خارج میشود و به سمت و سوی دیگری میرود و این درخت انقلاب باید با اصلاح تدریجی کمر راست کند ، همانطور که انقلاب روسیه به یکی از مستبد ترین حکومت های تاریخ تبدیل شد و هنوز در راه اصلاح و میل به دموکراسی قدم بر می دارد . باید قدم به قدم تمیرن دموکراسی کرد باید بستر های لازم را برای اسقرار دموکراسی مهیا کرد و این پروسه طولانی در جریان اصلاحات صورت میگیرد و نه انقلابی خونین .
نسلی سوخته ، حاصل هر انقلاب :
نتایج عملی همچون انقلاب قطعا منجرب به سوختن نسلی میشود . چرا که با حرکت ارابه های انقلاب در جامعه ، ارابه هایی که چرخ هایش هر آنچه بر سر راهش هست و نیست ویران میکند . تمام ساختارهای فرهنگی ، سیاسی ؛ اجتماعی چه خوب باشند و چه بد را ویران میکند و باز سازی این ویرانه ها حداقل نیازمند سوختن نسلی است . نسلی گیج و سر درگم در هیاهوی انقلابی خونین ، نسلی که تا به خود بیاید خود را در میان ساختارهایی جدید و ناشناخته میبیند ، نسلی که قربانی گذر به جامعه ای می شود که هیچ تضمینی برای بهتر بودنش نسبت به ساختار فعلی نیست .
آیا جامعه ایرانی در این زمان از تاریخ از لحاظ فرهنگی پذیرش دموکراسی را دارد :
افزایش اهمیت عمل سیاسی در اندیشه نیروهای دموکراسی خواه،البته امر مبارکی است اما فقدان توجه لازم به اصلاح مبانی فکری و فرهنگی جامعه، خطر درافتادن کنش سیاسی نیروهای دموکراسی خواه به ورطه نقض غرض را در پی دارد، چرا که آنها پس از سرنگونی رژیم استبدادی حاکم نمی توانند در جامعه یی که باورهایی عمیقاً غیردموکراتیک دارد، به شیوه یی دموکراتیک حکومت کنند. تلاش برای ابتنای سازوکارها و کنش سیاسی دموکراتیک در جامعه یی مبتلا به مبانی فکری و فرهنگی عمیقاً غیردموکراتیک، طنز تلخ توسل به رفتارهای غیردموکراتیک برای حفظ دموکراسی را به بار خواهد آورد. برپایی انتخابات آزاد صرفاً به پیروزی نیروهای غیردموکراسی خواه منجر می شود.
به عبارت دیگر دموکراتیک شدن حوزه سیاست در جوامعی که حوزه فرهنگ در آنها وجهی غالباً غیردموکراتیک دارد، دوام و قوام چندانی نخواهد یافت. حتی در صورت تداوم این وضعیت از آنجا که فرهنگ چنین جوامعی مستعد زایش رادیکالیسم سیاسی است، همواره شمشیر اندیشه های اصلاح (دموکراتیک) نشده بر سر نظام سیاسی دموکراتیک باقی خواهد ماند .
۱۳۹۰ تیر ۲۹, چهارشنبه
ای بالاترین نشین ، ای خوش نشین ، ای خارج نشین من اگر خاتمی بیاید می آیم !
من دست به دعا بر داشته ام تا این حکومت متحجر کمی کوتاه بیاید ، تا عرصه برای شرکت در انتخابات فراهم شود . تا بار دیگر در انتخاباتی هر چند صوری که به چشم خود دیدم شرکت کردنش هزار منفعت دارد ، شرکت کنم .
من در این شهر نفس میکشم ، من در این شهر زندگی میکنم ، عاشق می شوم ، کار میکنم و روزی در همین نزدیکی ها خواهم مرد . آری این زندگی من است که در حال گذر است .
تو نمی بینی ، نفس هایم به شماره افتاده است ، دیگر حتی نفس کشیدن هم سخت شده است ، تا کی چشمم را به مدینه فاضله شما بدوزم ، تا کی آرمانگرایی شما آینده ام را به تباهی بکشاند ، آری شما همان هایی هستید که نهمین انتخابات ریاست جمهوری را تحریم کردید ،نتیجه ؟ رئیس جمهوری نحس و نا میمون فردی نا لایق ، بر سر کار آمد . به راستی چه شد ، قدری اندیشه کنید! هیچ نشد ، فقط دور بعد از ترس هزاران بی خردی و ناتدبیری او و مردانش که کوتو له های سیاست این سرزمین بودند به پای صندوق ها آمدید ولی اینبار چه سود که صندوق و رای همگی اسیر در چنگال سوداگرانی انحصار طلب بود . به راستی چه خواهد شد اگر چهل درصد مردم فقط رای بدهند ؟ مگر نه اینست که اعلام میکنند هفتاد درصد مشارکت کردن و فردایش در نمازی رهبر فقیدتان از شما بابت این حضور چشمگیر و تایید دوباره حکومتش تشکر میکند ؟ به راستی فردای روز انتخابات که شرکت نکردید چه خواهد شد ؟ زمین و زمان دگرگون خواهد شد ؟ ایران گلستان خواهد شد ؟ فقط به من بگو چه خواهد شد ؟ نگو حکومت از مشروعیت می افتد ، نگو جهانیان صدای ما را می شنوند ؟ مگر در آمریکا بیش از چهل درصد در انتخابات شرکت میکنند ؟ مگر دوره ای که رای ندادید چه شد ؟ سودش بیشتر بود یا زیانش ؟ من نمی گویم زمان خاتمی ایران گلستان بود ولی در هر زمینه ای هزران بار بهتر از امروز بود ، نبود ؟ اگر باور نداری از مرد مان همین کوچه و بازار بپرس ، هوا تمیزتر بود و بعد از هر نفس صد بار آروزی رفتن از این مملکت را نداشتیم .
کمرمان زیر گرانی ، ظلم و بی عدالتی ، فساد ، تنگدستی و نداری ، بی خردی و جهل ، دروغ گویی ، خرافه گرایی این دولت ساخته به دست تحریم انتخاباتتان برای رسیدن به اهدافی خیالی شکسته است ، عزیزانمان در خیابان های همین شهر در خون خود غلتیدن و هیچ از دستمان بر نیامد ، چه کسی جواب میدهد خون نداها و سهراب ها را ؟ دختر عزت الله سحابی را کشتن ناله ای نشنیدم بلند شود در این شهر دوازده میلیونی ، هدی صابر را در زندان با بی رحمی قربانی کردند و ما هیچ نتوانستیم بکنیم ، چه جوابی بدهیم به خانواده هایشان ؟ چند خون دیگر ریخته شود تا خیالتان راحت شود ، تا کی می خواهید مردم را به خودی و غیر خودی ، دشمن و دوست تقسیم کنید ، دنیار بجز سفید و سیاه خاکستری هم دارد .
اگر رایی قاطع همچون رایی که به خاتمی در مقابل ناطق نوری دادیم ، میدادیم چی کسی میتوانست احمدی را با پنج میلیون رای به دور دوم انخابات برساند ؟
لختی درنگ کن هم میهن ، نگاهی به دور برت بینداز ، کدامین کشور منطقه چرخ های حکومتش بر مدار مردم سالاری میچرخد ؟ کمی زمان بده نفس بکشیم ، لختی درنگ کن زندگی کنیم ، مگر ترکیه انقلابی در کارنامه دارد ؟ مگر رضا شاه و آتاترک همزمان شروع نکردند ؟ چرا ترکیه بدان جا رسید و ما همچنان اندر خم یک کوچه ایم ؟ مگر وحی نازل شده است که فقط با انقلاب میشود به دموکراسی رسید ؟ برعکسش ولی به گمانم صادق است ، هر انقلابی قطعا به دموکراسی نمی رسد .
من انقلاب فرانسه را شنیدم که بعد از آنهمه کشت و کشتار ناپلئونی سر بر می اورد و همه را می بلعد انقلاب و انقلابیونی را که او را مامور حفظ نظم پاریس کرده بودند می بلعد و او دوباره اعلام امپراطوری میکند ، امپراطور ناپلئون بناپارت ، من تاریخ تزارهای روسی و سرنگونی آنها را ورق زده ام و دیدم انقلابی که از ریخته شدن خون های زیاد حاصل شده بود چگونه بعد از لنین به دست دیکتاتوری بی رحم افتاد و بیش ترین خون ها را در تاریخ ریخت و بیشترین انسان های بی گناه را به اردوگاه کار اجباری فرستاد و مخوف ترین بازداشگا ها را برای روس ها به ارمغان آورد . من انقلاب سال پنجاه و هفت ایران را دیده ام من قصال خانه ای که خلخالی به را انداخت را از کتاب خودش خوانده ام ، من شنیده ام اعدام کردن هزاران مجاهد را بی گناه در زندان ، من دیده ام خانواده افسرانی را که عزیزانشان بی دلیل اعدام شده اند ، من مرگ فرخ زاد ها را از یاد نبرده ام . من داستا ن های انقلاب کوبا را شنیده ام .
من زندگی را دوست دارم هم میهن ، من شوالیه نیستم هم میهن ، من یک شهروند معمولی هستم .
من انقلاب فرانسه را شنیدم که بعد از آنهمه کشت و کشتار ناپلئونی سر بر می اورد و همه را می بلعد انقلاب و انقلابیونی را که او را مامور حفظ نظم پاریس کرده بودند می بلعد و او دوباره اعلام امپراطوری میکند ، امپراطور ناپلئون بناپارت ، من تاریخ تزارهای روسی و سرنگونی آنها را ورق زده ام و دیدم انقلابی که از ریخته شدن خون های زیاد حاصل شده بود چگونه بعد از لنین به دست دیکتاتوری بی رحم افتاد و بیش ترین خون ها را در تاریخ ریخت و بیشترین انسان های بی گناه را به اردوگاه کار اجباری فرستاد و مخوف ترین بازداشگا ها را برای روس ها به ارمغان آورد . من انقلاب سال پنجاه و هفت ایران را دیده ام من قصال خانه ای که خلخالی به را انداخت را از کتاب خودش خوانده ام ، من شنیده ام اعدام کردن هزاران مجاهد را بی گناه در زندان ، من دیده ام خانواده افسرانی را که عزیزانشان بی دلیل اعدام شده اند ، من مرگ فرخ زاد ها را از یاد نبرده ام . من داستا ن های انقلاب کوبا را شنیده ام .
من زندگی را دوست دارم هم میهن ، من شوالیه نیستم هم میهن ، من یک شهروند معمولی هستم .
مگر نه این است که آن شال سبز را خاتمی بر شانه های میرحسین انداخت ، مگر نه این است که این دو هم پیمان وهم سوگند شدن برای رهایی مردمانی در بند ، اما آهسته و پیوسته ، نه آنچنان شتابان که تو می خواهی ، من نیز دوست دارم شبی بخوابم و صبحی بیدار شوم و ایران را کشوری دموکرات و مدرن و سکولار ببینم ولی ای هم میهن این امر شدنی نیست ، از فرض های محال با من سخن نگو ، لیبی چه شد ؟ مصر در کجاست ؟ سوریه به چه حال و روز است ؟ تونس را چه شده است ؟ من بر سر پیمانم با میرحسین می مانم ، من وقتی چریک خستگی ناپذیری همچون بهزاد نبوی را میبینم به احترامش سر خم میکنم و قدم جای پای او میگذارم که او بس سرد و گرم چشیده است ، او همه این هیجانات را دیده است و الان در گوشه ای دارد چوبش را می خورد .
تو قهرمان ساختن را دوست داری ، تو هورا کشیدن برای قهرمان را می پسندی تو بت ساختن و پرستیدن و بعد هم بت شکستن را خوش داری ، ولی من زندگی را ارج می نهم .
من حتی امیدوارم خاتمی قدری از خواسته هایش کوتاه بیاید ، چون امیدی به کوتاه آمدن این متحجران خرافه پرست ندارم ، چون به زعم آنها حق حاکمیت فقط از آن خداست و ضامن اجرا شدن این حق بر روی زمین ولی فقیه شان است . اعتقادی به دموکراسی و احزاب و غیره ندارند ! خاتمی عزیز از تو می خواهم فضا را برای جان بخشیدن دوباره به جامعه مهیا کنی ! می خواهم خون تازه ای در رگ های جنبش مردمی سبزمان جاری سازی ، ما از تو فضایی میخواهیم برای حضور دوباریمان ، برای تجدید عهد و پیمانمان با میر حسینمان ، برای زنده نگه داشتن خون های به ناحق ریخته شده عزیزانمان .
من درصورت آمدن خاتمی به هر صورتی در انتخابات شرکت میکنم تا از فضای بازتر سیاسی حاکم قبل و بعد از انتخابات برای خواسته های بر حق خودم بهره بردای کنم . من شرکت میکنم تا شور تبدیل به سوز شده جنش سبز دوباره به میان مردمانم برگردد . من شرکت میکنم و می خواهم با دادن دوباره رایی چند میلیونی به مردمان ناپاک زمانه صدای حق طلبیمان را برسانم ، می خواهم لرزه بر اندان نحیفشان بیفتد ، میخواهم بدانند حزف فقط حزب الله نیست ، میخواهم با آنها نشان دهم حرف ما جز حرف آنهاست .
ای هم میهن من هم خواستار ایران سکولار و دموکراتم ولی نه از راه انقلاب و نه از راه انفعال از راه مشارکت فعال ، گاهی با مشت های گره کرده در خیابان گاهی پای صندوق رای .
ای هم میهن من هم خواستار ایران سکولار و دموکراتم ولی نه از راه انقلاب و نه از راه انفعال از راه مشارکت فعال ، گاهی با مشت های گره کرده در خیابان گاهی پای صندوق رای .
۱۳۹۰ تیر ۲۷, دوشنبه
من را ، تو را ، شهر را غم فرا گرفته است !
تلفن و که قطع کردم فهمیدم اونم تصمیمش جدی شده . دیگه میخواد بره ، بره برا همیشه ، بره جایی که کسی بهش نگه چرا رنگ شالت زرد ، چرا حجابت رعایت نشده خواهر ، میخواد بره جایی که نگن این چیکارته داری باهاش را میری . دلش از زمین و زمان خون بود جلوی میلاد نور بهش گیر داده بودن تو ذل گرما و اعصابش بهم ریخته بود ولی ایندفعه فرق میکرد وقتی میگفت دیگه میرم تو صداش جدیت و بغض و انزجار و از این کشور از خاکی به اسم ایران از مردمانی به نام ایرانی احساس میکردم .
میگفت به چیش مینازی ؟ وطنم وطنم چیش وطن توئه ؟ چه گلی به سرت زده ؟ چه افتخاری کسب کرده تو این سال ها ؟ کجای دنیا رو گرفته ؟ تو همه آمارها هم ردیف بولکینافاسو و ونزوئلا و حبشه است . یه ورزشگاه نتونستن بسازن ! مردمش چیکار کردن ؟ جز به فکر منافع خودشون بودن ، جز نک دماغشون و دیدن ، اشغال شده دست یک فرقه مذهبی عجیب و غریب کسی هم صداش در نمی یاد . افتخار داره این وطنم آخه ؟ آخرین افتخارت در مورد مملکت عزیزت بر میگرده به نادرشاه افشار ، نه ؟ اونم از رضازادتون اینقدر دستماکشی میکنه که آدم حالش بهم میخوره بخواد بهش افتخار کنه ، آخه به چیش افتخار میکنی ؟
بهش گفتم خوب قبلا هم از این اتفاق ها افتاده بوده ، حالا چند روز میگذره یادت میره . بهش گفتم یادته چند سال پیش تو خیابون به دلایل مزخرف خودشون این کیته چیکارته ، گرفتنمون ، ماشین و خوابندن ، خودمونو بردن ، بعدم تا عصر اومدیم بیرون ، اون موقع هم میخواستی بری ولی بعدش یادت رفت . راستی عروسی نسترن دوستت یادته ریختن گرفتن بردن اعصابه همه و داغون کردن عروسیشو عزا کردن ولی یادش رفت اونم نرفت ، گفت چرا اون شش ماه پیش رفت ، همه دارن میرن ، نمیبینی ؟
میگفت اینبار فرق داره .
گفتم چه فرقی .
بغضش ترکید ، گفت دو ساله داره از زمین و زمان سنگ میباره سیاهی میباره . گفت از دو سال پیش هر چی بوده حقارت بوده خواری بوده بیچارگی بوده .
گفتم مگه بیست و پنج خرداد یادت رفته ؟ مگه توپ خونه و هفت تیر یادت رفته ؟ یادت رفته میر حسین بلند گو میگرفت دستش حرف میزد ما عشق میکردیم ، تو پوست خودمون نمیگنجیدیم ! اینا کمه ؟
گفت آره کمه خیلی هم کمه ، دیگه داشت زار زار گریه میکرد . گفت تو یادت رفته رایمونو دزدیدن ، هم میهنامون و کشتن ، کهریزک درست کردن ، تجاوز کردن ، دکتر کهریزک و کشتن ، کوی دانشگاه و دوباره ویرون کردن ، بعد مضروبین و متهم کردن و ضاربین راست راست میگردن . ندا ها و سهراب ها رو کشتن به حرفمون که نکردن میرحسینمونم گرفتن ، بازم تحقیرمون کردن ، زورمون نرسید یا جر بزشو نداشتیم میر حسین هنوز تو بنده ، به دلم افتاده برا همیشه دیگه تو بنده ، دختر عزت الله سحابی و تو مراسم پدرش کشتن ، کسی جیکش در نیومد ، هدی صابر و پر پر کردن ، نفسی بلند نشد ، زندانی ها اعتصاب کردن جز دنیای مجازی که غوغا بود بیرون جنبنده ای جنب نخورد ، افتادن به جون ملت میبرن بی دلیل چرا شالت زرد چرا مانتوت کوتاهه ! پگاه آهنگرانی و گرفتن کسی حرفی نزدن .دیگه چیکار بکنن باهانون صدامون در میاد ؟ اونم از وضع آیندمون ، رای بدیم ، رای ندیم ! به چی رای بدیم به کی رای بدیم ؟ با چه دل خوشی رای بدم ! رای بدیم که هر کی و میخوان بیارن بیرون ، دیگه همون امیدم نداریم ، دیگه دست بهم بگن بالا چشت ابروئه دادم میره هوا از این مردم از این حکومت از این شهر از این کشور دیگه به چیه این مملکت دلم خوش باشه ؟
مطمئن باش اینار میرم .میرم برا همیشه .
میگفت به چیش مینازی ؟ وطنم وطنم چیش وطن توئه ؟ چه گلی به سرت زده ؟ چه افتخاری کسب کرده تو این سال ها ؟ کجای دنیا رو گرفته ؟ تو همه آمارها هم ردیف بولکینافاسو و ونزوئلا و حبشه است . یه ورزشگاه نتونستن بسازن ! مردمش چیکار کردن ؟ جز به فکر منافع خودشون بودن ، جز نک دماغشون و دیدن ، اشغال شده دست یک فرقه مذهبی عجیب و غریب کسی هم صداش در نمی یاد . افتخار داره این وطنم آخه ؟ آخرین افتخارت در مورد مملکت عزیزت بر میگرده به نادرشاه افشار ، نه ؟ اونم از رضازادتون اینقدر دستماکشی میکنه که آدم حالش بهم میخوره بخواد بهش افتخار کنه ، آخه به چیش افتخار میکنی ؟
بهش گفتم خوب قبلا هم از این اتفاق ها افتاده بوده ، حالا چند روز میگذره یادت میره . بهش گفتم یادته چند سال پیش تو خیابون به دلایل مزخرف خودشون این کیته چیکارته ، گرفتنمون ، ماشین و خوابندن ، خودمونو بردن ، بعدم تا عصر اومدیم بیرون ، اون موقع هم میخواستی بری ولی بعدش یادت رفت . راستی عروسی نسترن دوستت یادته ریختن گرفتن بردن اعصابه همه و داغون کردن عروسیشو عزا کردن ولی یادش رفت اونم نرفت ، گفت چرا اون شش ماه پیش رفت ، همه دارن میرن ، نمیبینی ؟
میگفت اینبار فرق داره .
گفتم چه فرقی .
بغضش ترکید ، گفت دو ساله داره از زمین و زمان سنگ میباره سیاهی میباره . گفت از دو سال پیش هر چی بوده حقارت بوده خواری بوده بیچارگی بوده .
گفتم مگه بیست و پنج خرداد یادت رفته ؟ مگه توپ خونه و هفت تیر یادت رفته ؟ یادت رفته میر حسین بلند گو میگرفت دستش حرف میزد ما عشق میکردیم ، تو پوست خودمون نمیگنجیدیم ! اینا کمه ؟
گفت آره کمه خیلی هم کمه ، دیگه داشت زار زار گریه میکرد . گفت تو یادت رفته رایمونو دزدیدن ، هم میهنامون و کشتن ، کهریزک درست کردن ، تجاوز کردن ، دکتر کهریزک و کشتن ، کوی دانشگاه و دوباره ویرون کردن ، بعد مضروبین و متهم کردن و ضاربین راست راست میگردن . ندا ها و سهراب ها رو کشتن به حرفمون که نکردن میرحسینمونم گرفتن ، بازم تحقیرمون کردن ، زورمون نرسید یا جر بزشو نداشتیم میر حسین هنوز تو بنده ، به دلم افتاده برا همیشه دیگه تو بنده ، دختر عزت الله سحابی و تو مراسم پدرش کشتن ، کسی جیکش در نیومد ، هدی صابر و پر پر کردن ، نفسی بلند نشد ، زندانی ها اعتصاب کردن جز دنیای مجازی که غوغا بود بیرون جنبنده ای جنب نخورد ، افتادن به جون ملت میبرن بی دلیل چرا شالت زرد چرا مانتوت کوتاهه ! پگاه آهنگرانی و گرفتن کسی حرفی نزدن .دیگه چیکار بکنن باهانون صدامون در میاد ؟ اونم از وضع آیندمون ، رای بدیم ، رای ندیم ! به چی رای بدیم به کی رای بدیم ؟ با چه دل خوشی رای بدم ! رای بدیم که هر کی و میخوان بیارن بیرون ، دیگه همون امیدم نداریم ، دیگه دست بهم بگن بالا چشت ابروئه دادم میره هوا از این مردم از این حکومت از این شهر از این کشور دیگه به چیه این مملکت دلم خوش باشه ؟
مطمئن باش اینار میرم .میرم برا همیشه .
۱۳۹۰ تیر ۷, سهشنبه
اسلام قابلیت حکومت داری ندارد یا بد فهمی و بد اجرا شدن آن مسبب این وضعیت است ؟
ابتدا باید بر این پرسش پاسخ دهیم که آیا اصلا اسلام ادعای حکومت دارد یا نه ، که اگر جواب منفی بود دیگر ادامه بحث لزومی ندارد ولی در صورتی که جواب اسلام مثبت بوده و ادعای حکومت داری میکند باید به پرسش دوم که همانا داشتن یا نداشتن قابلیت حکومت داری است پاسخ دهیم . بدیهی است منظور از داشتن قابلیت برای حاکمیت بر جامعه داشتن قوانینی کامل در تمامی زمینه های سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی است که با اجرای این قوانین جامعه به بهترین سمت ممکن حرکت می کند و رضایت اکثریت تامین شود .
بدیهی است که پاسخ اسلام به پرسش اول مثبت است و به صورت تیتر وار دلایل این ادعا به شرح ذیل می باشد :
1 - ماهیت قوانین اسلام:نگاهی اجمالی به احکام و قوانین اسلامی حاکی از آن است که ماهیت این احکام به گونهای است که اجرا و اعمال آنها تنها در سایهی ایجاد حکومت میسّر خواهد بود. به تعبیر خمینی در میان حدود 57، 58 کتاب فقهی، تنها 7، 8 تای آنها مربوط به مسائل عبادی صرف است و بقیه آنها در حوزه مسایل سیاسی، اجتماعی، قضائی و... است.
2 - سیرهی عملی پیشوایان اسلام:پیامبر اسلام به عنوان اسوه و الگو، در دوران حیات خود، همزمان با فراهم شدن امکانات تشکیل حکومت اقدام به تشکیل آن کرد. پس از رحلت آن حضرت نیز هیچ کس در ضروری بودن حکومت شک نداشت. آن چه که مورد اختلاف و بحث آنان بود این مسأله بود که چه کسی حاکم باشد.
3 - آیات:در قرآن کریم آیات زیادی وجود دارد که معیارها و صفاتی را برای حاکمان و متصدّیان امور جامعه ذکر مینماید. مسلماً در این قبیل آیات اصل ضرورت حکومت، امری بدیهی فرض شده که به بیان خصوصیات حاکم پرداخته است. برخی از این آیات عبارتند از: «قال احبطنی علی خزائن الارض انّی حفیظ علیم» یوسف، آیهی 55).
«یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس بالحق ؛ ای داود، ما تو را خلیفه در زمین قرار دادیم، پس در میان مردم به حق داوری کن» (ص، آیهی 26).
«فهزموهم باذنالله و قتل داود جالوت و آتاه الله الملک و الحکمة و علّمه مما یشاء و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض، و لکن الله ذو فضل علی العالمین» (بقره، آیهی 251).
4 - روایات:در مورد ضرورت حکومت، علاوه بر روایتی که از امام علی در پاسخ به خوارج گذشت، روایات متعددی دیگر وجود دارد که برخی از آنها عبارتند از:
یکم:پیامبر اسلام میفرماید:«الامام الجائر خیرٌ من الفتنه ؛ امام جایر بهتر از فتنه و آشوب و هرج و مرج است» (شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج 2، ص 103).
دوم:امام علی میفرماید:«وال ظلومٍ غشوم خیرٌ من فتنه تدوم ؛ زمامدار ظالم و ستمگر بهتر است از فتنه و هرج و مرجی که پیوسته در جامعه وجود داشته باشد»(پیام قرآن، آیةالله مکارم شیرازی، ج 10، ص 29).
دوم:امام علی میفرماید:«وال ظلومٍ غشوم خیرٌ من فتنه تدوم ؛ زمامدار ظالم و ستمگر بهتر است از فتنه و هرج و مرجی که پیوسته در جامعه وجود داشته باشد»(پیام قرآن، آیةالله مکارم شیرازی، ج 10، ص 29).
این دلایل و شاید یکی دو دلیل دیگر دلایلی است که علمای اسلام ( متخصین اسلام ) همگی بر آن اجماع نظر دارند و شهادت میدهند اسلام ادعای حکومت دارد و به نوعی بر هر انسان مسلمان واجب است برای محقق شدن حکومت اسلامی تمام تلاش خود را به خرج دهد زیرا اجرای بی کم و کسر قوانین اسلامی در گروی حکومت اسلامی است . همانطور که اجرای بی کم و کیف قوانین مارکسیسم فقط در حکومت کمونیستی امکان پذیر است . ( به تعبیر ساده )
پاسخ به پرسش اول همانطور که از ابتدا پیدا بود انقدر ها دشوار نبود اما مناقشه اصلی در سوال دوم که همانا پرسش اصلی می باشد بر قرار است .
اولین پرسش این است که سنگ محک برای پاسخ به این پرسش چیست ؟
همانطور که برای پاسخ به این پرسش در مورد نظریه مارکس و مارکسیسم هیچ معیاری مناسب تر از جامعه شوروی سابق با حاکمیت نظام کمونیست مبتنی بر نظریات مارکسیسم نیست ، بنظر می رسد در مورد اسلام هیچ معیاری مناسب تر از جامعه فعلی ایران با حاکمیت نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر نظریات اسلام نیست .
اگر این سوال از یک اسلام شناس داخل حکومت و موافق حکومت پرسیده شود وضعیت خیلی خراب است زیراجوابش مثبت خواهد بود و قطعا مدعی خواهد بود اسلام قابلیت اداره جامعه و حرکت دادن آن بسوی تعالی را دارا می باشد و اصلا برای همین است و لا غیر و دلیلش برای اثبات این مدعا جمهوری اسلامی ایران است که با الگو قرار دادن قوانین اسلام در تمامی زمینه ها ، تمام قله های ترقی و پیشرفت را پشت سر گذاشته و در تمام زمینه های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی پرچمدار بی چون چرای جهان است و سودای مدیریت جهانی دارد .
اگر این سوال از یک متخصص اسلام شناس خارج از حکومت و مخالف حکومت پرسیده شود وضعیت بهتر خواهد بود . جوابش مثبت خواهد بود ولی هرگز نه تنها جمهوری اسلامی را برای اثبات این مدعا مثال نمی زند بلکه به نوعی با گفتن اینکه اسلام در جمهوری اسلامی مظلوم واقع شده است و هرگز قوانین اسلامی مطابق با آنچه امر شده اجرا نشده است سعی در جدا کردن جامعه ساخته شده توسط اسلام بعد از سی سال حکومت داری اسلامی با اسلام دارد . و می کوشد این ادعا را مطرح نماید که قوانین اسلام واقعی چیزی غیر از آنچه حاکمان جمهوری اسلامی اجرا میکنند می باشد .
آیا می توان اجازه چنین ادعایی را به او داد ؟
هنوز کم نیستن طرفداران نظریه مارکس که بر درستی آن در تمامی زمینه ها پافشاری میکنند و مدعی هستند علت عقیم ماندن این نظریات در شوروی سابق وفادار نبودن مجریان آن به نظریات مارکس بوده است ولی مگر دیکته ننوشته غلط دارد ؟
مگر میشود امروز نظریات مارکس را بدون آنچه بر شوروی سابق گذشت نقد و بررسی کرد ؟
بنظر در مورد اسلام و ادعای توانایی برای ایجاد حکومت اسلامی و سوق جامعه به سمت تعالی همین امر صادق می باشد و هرگز نمی توان این ادعای اسلام را بدون در نظر گرفتن انچه در این بیش از سه دهه برای جامعه ایران گذشته بررسی کرد .
اگر این سوال از یک متخصص غیر مسلمان خارج از حکومت پرسیده شود باز هم وضعیت بهتر خواهد شد .
زیرا او با بررسی شرایط فعلی ایران بعد از بیش از سه دهه حاکمیت اسلام و جاری و ساری شدن قوانین اسلامی و عقب ماندگی در تمامی زمینه های اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی ، حکم بر عدم توانایی عملی اسلام و قوانین آن برای سوق دادن جامعه بشریت به سمت تعالی می شود .
بدیهی است اگر از او بخواهیم ادعای اسلام را بدون در نظر گرفتن این سه دهه و فقط بر اساس تئوریک بررسی کند مقوله به موارد بسیاری برای اینکه قانع شود اسلام این توانایی را ندارد بر می خورد .
عدم برنامه برای نظام اقتصادی جامعه .
قوانین قضایی قرون وسطایی برای اجرای عدالت در جامعه .
خشونت در تمامی مسائل .
عدم اعتقاد به حقوق بشر .
نقض حقوق زنان .
نداشتن ساز و کار مناسب برای انتخاب حاکم .
و.................
اشتراک در:
پستها (Atom)