راهش هر چه باشد انقلاب نیست .
هر چه ورق میزنم تاریخ را انقلاب هایی را میبینم مختوم و نافرجام . انقلاب هایی همه خارج شده از آرمان های اولیه ، همه منجرب شده به تولید متحوش ترین و دیکتاتورترین حکومت ها .انقلاب هایی که همه فرزندان خود را خورده اند و جوخه های اعدام را در میدان های شهر علم کرده اند . یک به یک ابتدا سر مخالفان را از تن جدا کرده اند سپس سر خود هایی را که سر ناسازگاری داشتند جدا نموده اند .
بعد مردم را به انزوا فرستاده اند و به تسویه حساب های حزبی پرداختند و آخر سر حکومتی دیکتاتور تر و خودکامه تر از قبل تولید کردند .
آری این ماهیت انقلاب است ، تنیده شده در تار و پود آنست . آنچه پیش آمده در تمامی انقلاب ها بخش جدایی ناپذیری از انقلاب است . این حرکت عظیم اجتماعی بیش از آنکه منفعت برای ملت ها بهمراه داشته باشد عوارض و ناکامی ایجاد میکند . عقب افتادگی و دیکتاتوری تولید میکند . و فارغ از اینکه چه کسی رهبرش بوده است ، چه کسی به قدرت رسیده است و چه ایدئولوژِی بر بقیه فائق آمده است همگی محکوم به سرنوشتی از قبل تعیین شده اند هم انقلاب و هم انقلابیون گویی دست جبری تاریخی در میان باشد .
در یک نگاه کلی به انقلاب ها ابتدا شاهد دورانی هستیم به اسم دوران استقرار که در این دوران انقلابیون به حکومت رسیده درصدد در دست گرفتن کامل قدرت و ثبیت جایگاه خود هستند . بدیهی است در دوران یک انقلاب چندین اندیشه متفاوت و در قالب گروه بندی های مختلف برای اینکه سرنگونی حکومت هدف مشترکشان است در یک صف و در کنار هم قرار میگیرند ولی بدیهی است پس از حادث شدن انقلاب هر گروه و اندیشه به صف خود بر میگردد و خواستار تحقق اهداف خود می باشد که الزاما این اهداف با اهداف بقیه گروه ها و حتی اهداف انقلاب سازگار نیست . طبیعی است در شرایط انقلابی جامعه علاوه بر گرو های مختلف که در انقلاب شرکت داشتند ، جدایی طلب ها و انحصار طلب ها درصدد استفاده از فضای ملتهب ناشی از انقلاب برای میل به اهداف خود هستند ولی معمولا هسته مرکزی انقلاب موفق به سرکوب ، حذف فیزیکی و از بین بردن بقیه گرو ها و افرادی میشود که هر کدام نماینده یک طیف از جامعه بودند که و در انقلاب مشارکت داشتند . ولی یک به یک حذف میشوند . دقیقا مانند انقلاب پنجاه و هفت که منجرب به حذف گرو های زیادی از جمله مجاهیدن شد .
بعد از دوران اسقرار ( که اگر با موفقیت انجام نشود منجرب به جنگ داخلی و هرج و مرج و حتی جدایی بخشی از خاک یک مملکت میشود ) وارد دوران خشونت انقلابی یا وحشت انقلابی میشویم . در این دوران انقلابیون بعد از سرکوب کردن تمام اعتراضات سازمانی اقدام به یک دست کردن افراد حکومت میکنند و هزاران انقلابی را به جرم ضدیت با انقلاب فقط و فقط چون مانند آنها فکر نمیکنند به پای جوخه های دار میکشانند .یکی از افتخارات مجلس فرانسه در دوران وحشت پس از انقلاب اختراع دستگاهی بنام گیوتین بود که به زودی به ماشین مرگ انقلاب لقب یافت. در این دوران بسیاری از انقلابیون و فعالان سیاسی و حتی مردم عادی به عنوان دشمن ملت و مخالفان جمهوری و آزادی دستگیر، محاکمه و فوراً به دست گیوتین سپرده شدند.
در واقع انقلاب ها از نظر سیاسی به وخیمترین ناهنجاریها و ناکاراییهای رژیم پیشین و کشمکش داخلی پایان میدهد اما در پیشرفت اجتماعی چندان دگرگونی پدید نمی آورد و حقیقت اینست که همه ی انقلابها بیشتر کارایی حکومت را بالا بردند تا دادن . حق آزادی به افراد عادی .
همه ی انقلابها انتقال دارایی ها از راه مصادره یا فروش تحمیلی را به خود دیده اند، همه ی انقلابها سقوط یک طبقه حاکم و جانشینی طبقه حاکم دیگری را به خود دیده اند و همه ی انقلابها با خواست های لغو فقر و بینوایی و تقسیم برابر ثروت همراه بودند اما در نهایت در همه ی انقلابها قدرت اقتصادی دست به دست گشت و در آخر طبقه حاکم رهبری زندگی اقتصادی و سیاسی جامعه را در دست گرفت و اوضاع اجتماع چندان تغییر نکرد.
گویا عصر انقلابها به پایان رسیده است اما مردان و زنان انقلابی همچنان متولد می شوند.
گویا عصر انقلابها به پایان رسیده است اما مردان و زنان انقلابی همچنان متولد می شوند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر