۱۳۹۰ مرداد ۳۰, یکشنبه

انتخابات ساز و کاری مشخص با نتایج نا مشخص .

چرا وقتی احساس میکنیم حرفمون درسته و ذهنمون براساس یک سری واقعیات به یک نتیجه گیری حقیقی میرسه هر حرفی غیر ازاون رو مردود میدونیم و بدون اینکه اجازه بدیم حرف طرف مقابل رو بشنویم و خودمان را صد در صد بر حق میدانیم و فقط دنبال دلایلی میگردیم تا طرف مقابل را سرکوب و ساکت کنیم . چرا کمی در نظرات طرف مقابل اندیشه نمی کنیم ؟
چرا لینک اگرجملیه هم در تلویزیون عربی برقصد من در انتخابات شرکت نمی کنم باید به سرعت داغ شود ؟ این نشان از بلوغ فکری و سیاسی جامعه بالاترین است ؟ چرا وقتی لینک داده میشود یکصد و هشتاد روز از حصر میرحسین گذشته است به سرعت داغ میشود و هزاران کامنت مبنی بر اینکه ما به موسوی خیانت کردیم چون در خیابان نیستیم چون میله های در آهنی خیابان پاستور را نشکستیم  ولی به حداقل خواسته میرحسین که همانا آگاهی بخشی و صبر بود کوچکترین توجهی نمی شود ؟ آیا التزام عملی نسبت به حرف های میر حسین داریم ؟ ما قوم بنی حرفیم ؟ بله ما به میرحسین بد کردیم ولی نه چونکه میله های در خیبان پاستور را زیر پا خم نکردیم ، بخاطر انکه در کمتر زمانی حرف هایش را فراموش کردیم . صبرمان را از کف دادیم و قدمی هر چند کوچک برای آگاهی جامعه بر نداشتیم .
چرا اگه لینکی زده شود مبنی بر اینکه مثلا من در انتخابات شرکت میکنم بنا به دلایل ذیل به سرعت برق و باد دهها منفی میگیرد بدون آنکه حتی یکبار بر رویش کلیک شده باشد ؟
مگر اگاهی با مطالعه نمی آید ؟ چگونه میخواهید فردی را که معتقد است باید در انتخابات شرکت کرد را قانع کنید که نباید شرکت کرد وقتی حرف هایش را نشنیده اید ؟ با انگ زدن ؟ با اینکه طرفدار جمهوری اسلامی است ؟
چرا وقتی یکی از بهترین  تحلیل های اجتماعی - سیاسی از سوی ابراهیم یزدی منتشر میشود بجای مطالعه و کنکاش چند باره آن به او انگ میزنیم . او را مهره جمهوری اسلامی میخوانیم ؟
چرا وقتی مسعود بهنود میگوید جمهوری اسلامی به راحتی نمایشی با حضور پنجاه درصد مردم به اجرا در می آورد به او خرده میگیریم و او را کوته فکر میدانیم ؟ چرا اندکی در جملات و دلایل این کهنه روزنامه نگار اندیشه نمیکنیم ؟ بهتر از بهنود چه کسی خدمت کرده به تاریخ و فرهنگ این کشور ؟
چرا وقتی خاتمی برای انتخابات شروط تعیین میکند بجای حمایتش برای گرفتن حقوق ابتدایی و قانونی خودمان از حکومت به او حمله ور میشویم ؟ چرا او را متهم به سهم خواهی از حکومت میکنیم ؟
هیچکس نمیداند خون نداها و سهراب ها ریخته شده است و فقط ما با خبریم ؟ فقط ما میدانیم حقمان پایمال شده است ؟ اینها نمی دانند ؟
 نکند رفتار سی ساله جمهوری اسلامی در خون و پوستمان عجین شده است ؟ نکند فرهنگمان برهنه شده باشد ؟
فرق ما با جمهوری اسلامی چیست ؟ هر که نظری مخالف نظر آنها دارد دشمن است ، در این سو هم هر که نظری جز براندازی انقلابی داشته باشد طرفدار جمهوری اسلامی است !؟
چرا بجای بهره گیری از هیجان ایجاد شده انتخاباتی و آگاهی دادن به مردم فقط یک کلمه میگوییم تحریم ، چرا بجای بهره گیری از فضایی ( نمایشی ) که حکومت قبل از انتخابات میخواهد بدهد و ما باید حداکثر بهره را از آن ببریم فقط به تحریم فکر میکنیم ؟
چرا لحظه ای با خود اندیشه نمی کنیم نتایج تحریم های قبلی را ؟ فردای روز انتخابات  در صورت تحریم کردن آن چه خواهیم داشت ؟
چرا اگر حکومت در این فضای خفقان سیاسی میخواهد قدری مجالمان دهد حداکثر بهره را نبریم ؟ چرا حتی بر اثر اجبار و نه از سر رضایت میخواهد قدری به ما فضا بدهد نفس بکشیم این فرصت را بسوزاینم ؟
چه کسی تضمین میکند ما به سرنوشت دوباره انقلاب پنجاه و هفت و تمامی انقلاب های طول تاریخ دچار نشویم ؟ چرا باید فکر کنیم امروز ما میدانیم نسل پنجاه و هفت نمی دانست ؟ چرا باید فکر کنیم ما می دانیم و بلشویک های روسیه نمی دانستند ؟ چرا باید فکر کنیم ما میدانیم و  انقلابیون انقلاب کبیر فرانسه نمیدانستند ؟ چرا فکر نمیکنیم این ماهیت و ذات انقلاب است که بچه هایش را میخورد و به سمت دیکتاتوری حرکت میکند ؟
نسل کم طاقتی هستیم ، میخواهیم یک شبه ره صد ساله را طی کنیم ولی تاریخ به صبر ما کاری ندارد و راهش را می رود ، شاید بعد از انقلابی دیگر ، سی سال بعد دوباره در همین نقطه باشیم  .( این نقشه است که تاریخ به دستمان میدهد اگر میخواهیم از تاریخ درس بگیریم )
و در پایان :
از حضور پر شور ما در انتخابات هفتاد و شش چه حاصل شد ؟ باز شدن فضای سیاسی ، رونق اقتصادی ، فرهنگ سازی ، اعتبار جهانی و ..... شکی نیست دولت های خاتمی اصلا کامل نبودند ولی کدامین دولت بعد از کدامین انقلاب در کمتر از هفده سال کامل بوده است ؟ اصلا مگر انقلاب های دیگر بعد از هفده سال به کجا رسیدند ؟
از عدم حضور ما در انتخابات سال هشتاد و چهار چه حاصل شد ؟ حکومتی کوتوله وار ، تاراج سرمایه های ملی ، آشفتگی و بلوا در تمام سطوح جامعه ، رکود اقتصادی ، سرخوردگی در دنیا ، حیف و میل شدن بیش از چهارصد و پنجاه میلیون دلار و ......
و از پر رنگ ما در انتخابات هشتاد و هشت چه حاصل شد ؟ جنبش سبز ، حماسه بیست و پنج خرداد و میر حسینی که دوستش داریم .


انتخابات ساز و کاری مشخص است ولی نتایج آن همیشه نا مشخص است .


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر