نمی دانم از کجا شروع کنم . از انتخاب پر شور خودت از دلهره هایی که میگفتن به هر که رای بدهی ناطق نوری بیرون می آید ولی چه خوب صیانت کرد از رای ما دولت هاشمی و باز قدر ندانستیم و ندانستیم تا این بزنگاه ! راستی چطور دولت تو نتوانست صیانت کند از رای ما ! مگر همین ها که در زندان هستند برگزار نکردن آن اتخاباتی را که شیخ مان خوابش برد و هاشمی به پروردگارش شکایت کرد !! یا از آن موقع که گفتی تدارکانچی بیش نیستی و هو شدی و رفتی ! رفتی ولی ما سال ها بعد فهمیدم تو را هم مثل خیلی های دیگر در طول تاریخ از دست دادیم . کلا ما خوب بلدیم آدم ها را به عرش ببریم و بعد به فرش بزنیم. گویی اصلا هض میکنیم اینچنین کنیم با خوبانمان .
خاتمی عزیز ما هم با تو هم عقیده ایم و روزگار به سر شاهد هنجره دریدیم که ای مردم به معیین رای بدهید که راه بهبود مسائل و اصلاح کشور از طریق اصلاحات تدریجیست و نه خون دادن و خون ریختن که هیچ جاده خون آلودی به دموکراسی منتهی نمی شود ولی مردم دیگر به هیچ باور نداشتن که نداشتن مردم سیاست زده شده بودن یادت هست نمایندگان به رد صلاحیت فله ای در مجلس تحسن کرده بودن ولی مردم هیچ وقحی ننهیدند . همیشه اینچنین بوده است گاهی ما بودیم و گاهی شما . ولی شما هم از هم گسیخته بودید . شما هم دیگر آن خردادی های متحد سال های قبل نبودید شما هم دیگر حجاریان ها را نداشتین شما هم با تندروی های گنجی ها ضربه خورده بودید .و باز ما باختیم .در بزنگاهی دیگر ما باختیم ما ملتی که صد سال است دارد می بازد و تو گویی به باخت عادت کرده است . دوباره باختیم .
خاتمی عزیز دوران گذشت و میربزرگ ما آمد . نمی شناختیمش ندیده بودیمش ولی آنچنان صادق بود آن چنان دلسوز بود که حرفهایش به دلمان نشست وقتی دست در دست همسرش می آمد تو گویی همه چیز را به ما داده بودند ! در مملکتی که عشق گناه است و دهانت را می بوییند تا مبادا گفته باشی دوستت دارم . او با شجاعت با عشق و با مردانگی آمد .
آنجا که گفت من همون موسوی ام با خود پرسیدیم همان موسوی ام یعنی همان که که در زمان او آستین کوتاه جرم بود رنگ میزدن به دست مردان و موی بلند کفر بود و سر چهارراه مو میتراشیدن و جوراب به پای زنان میکردن !! همان موسوی یعنی کشتار سال شصد و هفت یعنی جنگ !!
ولی بعدا فهمیدیم همان موسوی یعنی مردانگی یعنی ایستادگی به پای رای مردم یعنی مرد سیاست بودن یعنی با مرام بودن یعنی پای همه چیز وایستادن و جا نزدن !! بعدا فهمیدم در این سال ها در گوشه ای کفاره میداده برای آنچه مقصرش بوده یا نبوده !! یعنی حتی اگر همه رای ما را خوردن و کاری نمی تواند بکند تا وقتی گلویش را نخوردن از اعتمادی که به اوشده دفاع کند و چه مردانه کرد !! موسوی وار .
خاتمی خاتمی عزیز اجازه بده عزیز بمانی !! اجازه بده به غم ناتوانیمان در مقابل مردانگی این مرد حداقل سکوت کنیم !! اجازه بده مادران سهراب ها نداها و ده ها هزار مادر داغدار و زجر کشیده به حال خود باشند !! اجازه بده فکر کنیم خون های ریخته شده در کسری از ثانیه پوچ نشده است !! اجازه بده همه داغدارانمان به فردا امید داشته باشند !! خواهش میکنم دیگر از این حرف ها نزن !! تو عزیز مایی ولی به شرط آنکه هرگز یادت نرود سهراب ها کشته شدند . ندا ها کشته شدند و موسوی در بند است و ما هرگز این را نمی خواستیم ما هم میخواستیم از راه صندوق به حقمان برسیم ولی نگذاشتن !! ما آن روز در مسیر آزادی به موسوی قول دادیم همه به هم قول دادیم !! خودت که بودی و دیدی .
آخر خاتمی عزیز بابت چه باید از رهبری دلجویی شود !!! خوب هیچ نگو !!
خاتمی عزیز ارابه های تاریخ چرخ هایش به سمت نابودی این رژیم در حرکت است بی دلیل خودت را بر جلوی این چرخ ها نینداز که این ارابه در طول تاریخ بزرگان زیادی را در زیر چرخ هایش له کرده است !!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر